دوشنبه، ۱۶ اردیبهشت، حدود ساعت ۶ عصر، برای اولین بار با تیم شناسایی جمعیت امام علی (ع) همراه می شوم.
می خواهیم بشناسیم آنان را که درد بیشتری دارند، تا به رسم مولایمان، کوچه گردی کنیم در شبی که دردمندان، بزرگ ترین کوچه گرد عاشق را از دست داده اند.
به کوره جلالی می رسیم. کوچه ای نیست، فقط راه خرابه ایست کنار خانه ها. به خانه ها یکی یکی سر می زنیم. اما کدام خانه؟!!! خانه آنها با یک خانه واقعی خیلی تفاوت دارد. خانه آنها چیزی نیست به جز یک چهار دیواری و آدم های درونش. می توانم خانه و آدرسش را یاد بگیرم، اما مگر می شود آدم های خانه و دردهایشان را هم شناخت؟ شناختن درد یعنی آن درد در من رسوخ کند و مرا هم به درد بیاورد. پس شاید هیچ وقت نتوانم آنها را بشناسم.
وقت رفتن است، پسرک مشغول بازی با دوچرخه است. دوچرخه ای که فقط اسمش دوچرخه است.مثل خانه ای که فقط اسم خانه را یدک می کشد. دوچرخه ای که خسته تر از آن است که بتواند وزن پسرک را تحمل کند.
به خانه برمی گردم و شب سرم را راحت روی بالشی می گذارم که در اتاق خانه مان است. اما این خانه کجا و آن خانه کجا؟!!!!