هر چی بیشتر جلو میرم، زودتر به دیالوگه تو اون فیلمه میرسم که می گفت” ترجیح میدم یه آدم خوش شانس باشم تا خوب ”
آدم هایی که خیلی هاشون خوب بودن،ساده بودن ولی روزگار تو روشون وایساده بود و صاف نشونده بودتشون جایی که بچه هاش روی خط فقر داشتند بازی می کردند؛
آدم هایی که بیشتر زنده بودن تا بخوان زندگی کنن!
وقتی می رسی به یه کنجی از یه کوچه، میبینی همون کنج تمام یه خونه اس، پذیراییش، نشیمنش، اتاق خوابش، آشپزخونه اش …
این شهر جای عجیبی است …

نوشته یک از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – زنجان – 1394

Bisim