امروز اولین بارم بود که با بچه های گروه برای شناسایی خانواده های نیازمند می رفتیم. اگه بخوام رو راست باشم کمی استرس هم داشتم چون نحوه برخورد و سوال کردن درباره زندگی شخصی و اوضاع مالی افراد برام ناآشنا بود و شاید از عده ای هم انتظار برخورد خوبی نداشتم.
وقتی تو یکی از کوچه ها داشتیم به چند تا خونه سر میزدیم دختر بچه ای رو دیدیم حدوداً هشت نه ساله که یه چادر گلدار بلندتر از قد خودش سر کرده بود و یه بچه هم بغل کرده بود و به ما کمک می کرد تا همسایه های نیازمندشونو بشناسیم …
آخر از همه ما رو برد خونه ی خودشون ولی شاید از همه اون خونواده ها نیازمندتر بودن !!! سه تا خانواده توی یه خونه کوچیک که تمام رنجهایی که می کشیدن بخاطر اعتیاد بود. پدر خانواده که گاری چی بود باید خرج دوتا دختر و چهار تا نوه شو می داد. دخترهایی که تنها سرپرستشون پدرشون بود و نه شوهرشون.
شاید اینکه نوه ۱۴ سالشون مجبور به ترک تحصیل شده بود و فروشندگی میکرد تلخترین قسمت زندگیشون بود(!).

وقتی برمی گشتیم به حسی که در ابتدا داشتم فکر می کردم . با اینکه این یه اصله که فقر مالی فقر فرهنگی هم میاره ولی آشنایی با این خانواده و عده ای دیگه کمی دیدمون رو به این موضوع عوض کرد به قول معروف اینها فقط از اسب افتاده اند و نه از اصل … .

نوشته یکی از اعضای تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – زنجان – ۱۳۹۴

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.