باز هم ماه رمضان است؛ ماه میهمانی خدا. گرسنه بمانیم تا فقرا را درک کنیم !؟
اما آیا فقرا تنها دردی که در طول زندگی شان به دوش می کشند؛ درد گرسنگی است ؟ آیا فقط بی پولی است که اشک در چشمان کودکان و مادران فقیر شهرمان می آورد ؟
آه دخترک بیچاره، که با چادر گل گلی ات در میان خاک های کوچه بازی میکنی و دست نوازشی نیست تا بر تن نحیفت کشیده شود؛ چرا که در دستان مادرت رمقی نمانده؛ رمقی نمانده چون به خاطر اعتیاد و بیکاری پدرت مادرت شبانه روز در خانه ها کارگری می کند.
آه مادرم؛ که با تنی بیمار و خسته، درد تنهایی و بی کسی و بیماری را به جان خریده ای و لبخند تصنعی بر لب داری تا تنها فرزندت را با افتخار بزرگ کنی و شرمنده اش نشوی.
آه پدرم؛ که تنها بر در خانه ات تکیه داده ای و فرزندی در کنارت نمانده. تنت فرسوده است و خسته. خسته از تنهایی و غم و اندوه.
آیا تنها مشکل شما این است که پول کافی ندارید ؟ یا دردتان درد بی کسی است ؟ درد نداشتن یک حامی، درد نبود یک دست نوازش، درد نبود پدر، نبود مادر، نبود امنیت، نبود عشق … . نبود تک تک حق مسلم انسانیتت؟
آه ای خدا. ماه میهمانی توست! اما بعضی از بندگانت گویا مهمان تو نیستند! برخی با سفره های رنگین سحری و افطار مهمان تو هستند؛ و برخی با سفره پر از خالی ! با سفره ای پر از اشک و آه و ناله و حسرت و تنهایی میهمان تو هستند. خدایا کاری کن بندگانت اینگونه از هم فاصله نگیرند، کاری کن بندگانت یکدیگر را تنها نگذارند. کاری کن پدر و مادری شرمنده فرزندانشان نشوند و کودکی آرزو به دل نماند.
به امید روزهای خوب …

نوشته یکی از اعضای کوچه گردان عاشق – زنجان – 1394

a1