کوره های آجر پزی اطراف بید گنه صاحب نام اند.حصار شال پوش را که پشت سر بگذاری تا چشم کار می کند کوره میبینی.
یکی از کارگران که با دستگاه مکانیزه کار می کند می گوید اینجا کودکان هم با ما کار می کنند.قسمت انبار کوره را نشان می دهد که آن جا می تونید برید.سری بچرخانی از کودک ۴ ساله تا پیر مرد ۶۰ ساله مشغول کار است.بچه ها پا به پای بزرگترها بلوک های ۴ تایی رو بلند می کنند و روی هم می گذارند. آفتاب داغ تیرماه با چاشنی خاک و کارطاقت فرسا می شود تمام زندگی این آدم ها.
آدم هایی که مجبورندبرای گذران زندگی شان خانوادگی کارکنند،کاری طاقت فرسا که هرکسی را توان انجامش نیست.دخترک صورتش را با روسری پوشانده تا بیش ازاین خاک به عمق ریه هایش نفوذ نکند،کم حرف است و پرکار، پابه پای پدرکارمی کند تادراین فرصت ۶ماهه کمک حال او باشد.پدراما آرام است و خوشرو سلاممان را بالهجه ای شیرین پاسخ می دهد.پدر،مادرو دختر و پسرنوجوانشان ازمشهد به این جا آمده اند تا در حاشیه کرج خشت بزنند و نانی به سفره ببرند
با وجود گرمای زیاد وخاک زیادی که برلباس ها و نفس‌های مان نشسته است خسته نیستیم یا شاید بهتر این باشد که بگوییم ازگفتن واژه خستگی درمقابل کاراین انسان‌ها شرمساریم.ما هم قاطی همین بچه ها آجر ها را انبار می کنیم
به فاصله ۱۰۰مترازمحل کارشان تعداد زیادی اتاق کنارهم ردیف شده‌اند تا مانند خانه های سازمانی سرپناهی شوند برای شاید زحمت کش ترین کارگران این ناحیه ،خانه و کاشانه ای برای بازی کودکان و استراحت بزرگ‌ترهایی که تمام روز ازخاک آجر می سازند.
خانه ها ساده اند مانند ساکنین‌شان ساده و بی آلایش؛جای درپرده ای کهنه آویزان کرده اندو از وسایل زندگی هم رختخوابی دارند و چند تکه ظرف برای غذا خوردن ، ازکولرهم خبری نیست.

خانه ایرانی ملک آباد کرج. تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – ۱۳۹۳

 

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.