امروز اولین بار بود که من میرفتم واسه دیدن یه چیزایى که تا الان ندیده بودم و شاید بهتر بگم چیزایى که خیلى وقته هستن و من نخواستم که ببینم،قرار شد بریم حاشیه تهران روستاهاى اطراف بهشت زهرا،خیلى از این روستاها اسمشون حتی تو نقشه هم پیدا نمیشه یعنى تقریبا هیچکس نخواسته دیده بشن،یکى از این روستاها دوتویه بود،خب خیلى چیزا دیدم
از دختر بیست و یکى و دوساله که باید واسه ى دو تا برادرش هم پدر می بود و هم مادر،با درآمد ٣٠٠ تومنى ماهانه از کار در کتابخونه روستا هم باید ١٠٠ تومن اجاره خونه رو میداد هم برادر بزرگشو میفرستاد شهر واسه درس خوندن،برادر کوچیکه هم از پارسال همین موقع ها که مادر فوت کرده بود درس را کنار گذاشته بود،که حالا با زمین گیر شدن این دختر براى بیماریش دلهره اش براى گذران زندگى خیلى زیاد تر از قبل شده بود.
مادر بیرجندى که ۴ فرزند در خانه داشت و با وجود حال و روز جسمی بد خودش و شوهرش و نگرانى ١٠٠ تومن اجاره ماهانه تمامه تلاششو میکرد که بچه ها درس بخونن و کار نکنن میگفت هنوز کوچیکن نمیشه که بفرستمشون کار کنن
و صغری خانومی که به جای نگه داری از فرزند معلولش مجبوره بره بینه ٨٠ ٩٠ تا مرد توى یه شرکت خدماتى کار کنه و خرجه خونه را در بیاره
پیرمرد پیرزنی که مثله مادربزرگ پدربزرگ خودمون مهربونو گل بودن و چشم امیدشون به کمکای ماهانه ۲۰ هزار تومانیه که شاید بهشون برسه ولى تموم این سختیا هیچى از محبتشون کم نمیکرد
اینا یه گوشه هایى از اون چیزایى بود که امروز دیدم در حاشیه تهران تو روستایى که تازه شاید نسبت به خیلى روستاها وضعیت بهترى داره!
گزارش تیم شناسایی کوچه گردان عاشق – حومه تهران – ۱۳۹۳

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.