گاهی اوقات حسهایی به سراغت می ایند که نامی برای آن در ذهنت نمی یابی. یکی از دلایل آن کمبود واژه است ولی دیشب برای من دلیل دیگری نیز داشت. حسی که برای اولین بار تجربه اش کردم ,پس به من حق بدهید نتوانم بیانش کنم.
از چه بگویم ؟چه چیزی را بیان کنم؟از احساسات کدام طرف حرف بزنم؟ کسی که دستش را دراز کرده تا چیزی ببخشد یا کسی که آنرا می گیرد ؟از درخشش چشمان کدامیک برایت بگویم؟از اشک رها شده ی کدام دیده برایت بگویم؟ همدلی دیشب برای اولین بار برای من معنا یافت.تازه فهمیدم چه واژه ی پر شکوهیست همدلی. وااای که دیشب چقدر فضا نورانی بود چه رایحه ای مشاممان را پر کرده بود.من چیزی را نمیتوانم توصیف کنم که فقط یکبار تجربه اش کرده ام و هنوز مبهوت آن فضایم .بگذار چندی بگذرد , بگذار خودم را بیابم, بگذار ببینم کجا رفتم , چه دیدم , به خودم بیایم ,از مستی درآیم , شاید روزی بیشتر برایت بگویم.

=======================

نوشته یکی از اعضای تیم پخش کوچه گردان عاشق – ۱۳۹۴