در بين ساكنان كوره شمس آباد، خانواده اي به ما معرفي شد كه كودك ١٣ ساله اي دارد كه مدرسه نمي رود، پس از پرس و جوهاي اوليه مشخص شد، پدر خانواده معتاد است و فرزندش را به خاطر اقرار به اعتياد پدر در مقابل همسايه ها تنبيه كرده بود؛ حضور در اين خانه براي خود ما هم خالي از ترس و دلهره نبود.
اين خانه هم همچون ساير خانه هاي اين محدوده شامل دو اتاق ١٥ متري كاهگلي كه به وسيله يك سوراخ به هم متصل شده اند، امكانات اوليه زندگي در اين خانه وجود داشت و مبلغ اجاره دو ميليون تومان رهن و ماهي دويست هزار تومان بود.
پدر در اتاق ديگر خوابیده بود و وانمود كرديم كه از اعتياد ايشان بي اطلاعيم؛ نزديك به ۸ ماه بود كه از افغانستان به دليل جنگ مهاجرت كرده بودند و زندگی در فضاي كوره را به زندگي همراه با ترس از طالبان و داعش ترجیح می‌دادند! مرد در تسمه سازی کار می کرد و همسرش بیکار بود. چون مهدی(فرزند خانواده) کارت آبی نداشت نتوانسته بود مدرسه ثبت نام شود. می‌گفت دلش نمی خواهد مدرسه برود چون بچه‌ها مسخره اش می کنند.
تنها کاری که می‌توانستیم برايشان بکنیم این بود که مادرش را براي اقدام به گرفتن كارت راهنمايي كنيم و اهميت تحصيل فرزندش را برايش توضيح دهيم؛ اما می دانستیم که این حرف ها فایده ای ندارد و خانواده پيگيري نيستند.
مهدی مشكل معده داشت و عاشق فوتبال بود و تنها دلخوشیش، بازی با دوستانش در زمین خاکی وسط کوره‌ها بود.

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here