املاکی محل معرفی‌شان کرد و کلی تأکید کرد که خانواده آبروداری هستند؛ وقتی آنجا می‌روید حواستان باشد یک‌وقت آبرویشان نرود. حتی وقتی می‌خواست خانه را نشانمان بدهد سریع برگشت تا وقتی در را باز می‌کنند نباشد تا یک‌وقت خجالت‌زده نشوند. خانم خانه که حالا فهمیدیم اسمش ثریاست می‌گفت که از ٩سالگی آمدن ایران و وقتی آمدن، همسرش گرفتار اعتیاد شده و الآن زباله گرد است و هرچه که درمی‌آورد خرج مواد می‌کند. هیچی خانه نمی‌آورد و در خانه هم دادوبیداد و دعوا می‌کند. خرج خانه و هزینه بچه‌ها را ثریا خانم با پرستاری کردن از یک نفر درمی‌آورد.
تنهایی بار کل زندگی روی دوشش بود. با ماهی ۵٠٠ هزار تومان باید هم خرج خانه و بچه‌ها را می‌داد، هم قبض آب و برق و گاز. ثریا خانم دوتا پسر و دوتا دختر داشت. وقتی از او در مورد اوضاع بقیه پرسیدیم که کسی را می‌شناسد که آن‌هم نیاز به کمک داشته باشد. اولین کسی که معرفی کرد زن دیگر شوهرش بود! حتی حاضر شد و با ما آمد تا خانه‌شان را نشان بدهد! رفتیم خانه هوو ثریا خانم.
سه تا دختر داشت و یک پسر. دخترها مثل فرشته‌ها ایستاده بودند. وقتی از درس و امتحان‌ها از آن‌ها پرسیدم دوتا از دخترها با خوشحالی از تمام شدن امتحان‌ها گفتند اما دختر وسط سرش پایین بود. وقتی از او جداگانه پرسیدیم که امتحان‌ها چطور بود گفت که مدرسه نمی‌رود. بعداً فهمیدیم که به خاطر معلولیتی که دارد و به خاطر اینکه بقیه راه رفتنش را مسخره می‌کنند؛ مدرسه نمی‌رود. مادر که هوو ثریا خانم بود خرج خانواده را می‌داد. اوضاع خانواده خوب نبود اما از همه مهم‌تر پیگیری وضعیت درمانی دختر خانواده بود که بااینکه به درس خواندن بسیار علاقه‌مند بود، نمی‌توانست مدرسه برود.