خانواده‌ای هفت نفره با پنج بچه قد و نیم قد، سه پسر ۵، ۱۲ و ۱۳ساله و دو دختر ۳ و ۷ ساله. مادر خانواده برای تأمین کمک‌خرج به کار نظافتی در خانه‌ها می‌پردازد و از زبان خودش «راه برگشت به خانه را نفس‌نفس‌زنان به فکر بچه‌هایش برمی‌گردد» خانواده به خاطر مشکلات ناامنی و غلبه گروه‌های تروریستی به ایران مهاجرت کرده بودند و به دلیل نرسیدن وسع جهت اخذ پاسورت، به‌صورت قاچاق وارد مرز شده بودند که این امر باعث سقوط دختر کوچک خانواده از کوه می‌شود و چشم وی آسیب جدی‌ای می‌بیند اما این ماجرا ختم به خیر می‌شود و دختر درمان شده و خانواده ساکن می‌شوند. پسر بزرگ‌تر در عین باهوش بودن ناچار به کار است تا خرج مدرسه‌اش را دربیاورد. پدر خانواده فروشنده دوره‌گرد چایی است و این خانواده پرجمعیت در دو اتاق حدود بیست متر زندگی می‌کنند. مادر خانواده جهت ثبت‌نام فرزندانش در مدرسه رسمی رنج و دوندگی زیادی کشیده بود.

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.