اگه یه روزی یه دختر داشتم دوست داشتم حتماً به زیبایی و وقار پروانه کوچولوی زیبا باشه. پروانه‌ی کوچک دوازده ساله‌ی ما خیلی بزرگ‌تر از سنش رفتار می‌کرد، اما وقتی فهمیدم به خاطر پول و به خواست خانواده‌ش داره به ازدواجی اجباری تن میده دلم گرفت. دیگه اون بزرگی رو دوست نداشتم. اصلاً نخواستمش. دوست داشتم که بچگی کنه دوست داشتم کم کم بزرگ شه، زیباتر و باشکوه‌تر. اونوقت با جسارت به خواست خودش و بدون هیچ اجباری عاشق بشه و ازدواج کنه…

پروانه کوچولوی زیبا قبل از اینکه بخواد از حصار تنگ پیله‌اش رها شه، زندگی بال‌هاش رو قیچی کرده.

پروانه‌ی کوچکِ بزرگِ ما غمگینه، دلش گرفته که از عشق جدا افتاده. یکی اونور دنیا قرار بوده یه روزی عاشق پروانه کوچولو بشه اونم نمی دونه چرا دلش یهو انقدر گرفته ….

===========================

دردنامه یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، تهران، کن، ۱۳۹۶

 

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.