طلاق!! زن به همراه فرزند نوجوانش به خانه ی پدري بازمي گردد؛ پدري كه كفاش است و در اين اوضاع و احوال بازار درآمدي بيش از افراد بيكار ندارد؛ غم در چهره ي اين پدربزرگ بيداد مي كند و از اوضاع بازار نالان است، اما نوجوان با ظاهري متين و موقر اشتياق بي حدي براي شركت در كلاس هاي خانه علم و ورزش كردن نشان مي دهد و ما را از اميد به آينده اي كه دارد شادمان مي كند.