در روز چهارم خرداد به روستای خیرآباد رفتیم تا از اوضاع اهالی محله و مشکلاتشان مطلع شویم.
یکی از خیاطی‌های محله آدرس خانواده‌ای را به ما داد که ۴ نفر بودند، دو فرزند به نام‌های فاطمه و محمد داشتند. این خانواده تحت حمایت کمیته امداد است.
پدر خانواده به علت اصابت فرز به گلویش، ازکارافتاده و خانه‌نشین شده بود؛ به همین خاطر فاطمه با کار خیاطی به‌صورت ماهانه خرج خانه را می‌داد.
مادر خانواده از مشکلات و ناراحتی‌های پدر می‌گفت؛ با گریه نگاهمان می‌کرد… می‌گفت اگر فاطمه نبود ما از گرسنگی می‌مردیم…
پدر خانواده اما آتش بر دل آدم می‌زد؛ مریض، یکجانشین، درمانده… .
با چشمانی گریان از ما طلب کمک می‌کرد؛ می‌گفت شما رو به خدا قسم پیگیر باشید برای محمد کاری پیدا کنید.