روز چهارشنبه ۱۶ خرداد، پس از رسیدن به ارومیه به طرف سردشت حرکت کردیم. در جاده ای پر پیچ و خم، در میان جنگل های بلوط، همسفر با رودخانه زاب، رودخانه ای عریض و پر آب. قله های سر به فلک کشیده از دور دیده می شدند. راننده گفت آنجا مرز است. گفت همانجایی ست که بهمن آمد، مردانی دفن شدند با کوله بارشان. شهری را یافتیم در آغوش جنگل های بلوط، در کناره ی زاب، آراسته به باغ ها و تاکستان های بی شمار یاقوت سیاه که می گویند در دنیا بی نظیر است، شهری به قدمت زاگرس.
سر صحبت گشودیم و درددل کردیم، دیدیم غمی در سینه دارند و رنجی بر پشت و دستی رو به آسمان، غمشان کودکانشان بود، کودکانی چشم انتظار لقمه ای نان حلال، که بگیرند از دستان پرمهر پدر. غمی که جانشان را بر کفشان و توانشان را در پشتشان می نهاد، تا کوله ی سنگین و جانکاه بر دوش گیرند، تا ناسزا بشنوند و خورد شوند و جان دهند اما غمی بر چهره فرزند ننیشند و آهی از جان مادر برنخیزد. آنان که راه زندگی را حتی از میان کولاک و مین و اسلحه نیز می یابند اما تسلیم روزگار نمی شوند.
سردشت اولین شهری است که بعد از جنگ جهانی و تصویب کنوانسیون های منع سلاح های شیمیایی، مورد حمله شیمیایی قرار گرفت و بعد از گذشت سه دهه از این فاجعه انسانی، هنوز مردان و زنان بسیاری از عوارض این حمله رنج می کشند. و همچنان تعداد زیادی از مردها و زنانی هستند که در این حمله شیمیایی شدند و با عواقب آن دست به گریبان اند و مورد تایید پزشکی هم قرار گرفتند اما کارت جانبازی برایشان صادر نشده است.
سردشت هم مانند سایر شهرهای مرزی، از کمبود امکانات اولیه رنج می برد و فقر مادی در ابعاد مختلف بر این شهر سایه گسترده است. کمبود فضاهای درمانی و جاده های ارتباطی محدود و پر پیچ و خم تنها بخشی از مشکلات مردم این منطقه است.
به گواه بسیاری، بیکاری معضل اصلی این منطقه است و فقر ناشی از آن، گریبان خانواده های بسیاری را گرفته است و مردم را در تامین نیازهای اولیه چون مسکن،خوراک و پوشاک با مشکلات عدیده ای مواجه ساخته است. با بسته شدن مرزها، بازارچه های مرزی که سهم بسزایی در ایجاد اشتغال در مناطق مرزی سردشت داشتند، تعطیل شده و تعداد بالایی از ساکنان بیکار شده اند عده زیادی از مردم از سر ناچاری و نبود شغل مناسب به کولبری که دور از کرامت انسانی است، روی آورده اند. اما هیچگاه و تحت هیچ شرایطی از مسیری که برای امرار معاش انتخاب کرده اند راضی نیستند تا آنجا که کولبران حاضرند با انجام کاری آبرومند ماهیانه یک میلیون تومان حقوق داشته باشند ولی هیچ وقت حتی به ازای دریافت درآمدهای چند ده برابری به کولبری تن ندهند.
در این بین، خانواده هایی که سرپرست شان به هنگام کولبری در گذر از مرز جان خود را از دست داده اند، بیش از بقیه درگیر فقرهستند و مشکلاتشان به مراتب حاد تر است. به علت فوت نان آور اصلی خانه، این خانواده ها اغلب در تامین نیازهای اولیه غذایی خود دچار مشکل هستند و لازم است خدمات حمایتی لازم از آن ها به عمل آید.
فقر حاکم بر منطقه و ناامیدی از مسیرهای متعارف پیشرفت، باعث شده که روز به روز بر تعداد کولبر- دانش آموزان افزوده شود و کودکان و نوجوانان بسیاری به امید تامین نیازهای اولیه اعضای خانواده شان، ترک تحصیل کرده و کولبری کنند.
در حاشیه شهر، خانواده هایی از مهاجرین هستند که بعد از گذشت نزدیک سه دهه، همچنان در ناحیه ای متروک به سر می برند و شرایط زندگی مناسبی ندارند و به دلیل مشکلات تابعیتی، اغلب از حمایت نهادهای مختلف محروم هستند.
زندگی در روستاهای نزدیک شهر هم با سختی های مشابهی همراه است. با اینکه ظرفیت های کشاورزی فراوانی در منطقه وجود دارد، به دلیل عدم آشنایی کشاورزان به شیوه های نوین کشاورزی و وجود واسطه های زیاد در فرآیند فروش محصولات، سود بدست آمده کفاف خرج خانواده ها را نداده و مردان مجبورند به مشاغلی چون کولبری روی بیاورند. و نکته تعجب آور اینکه خانواده های زیادی در مناطق مرزی شناسایی شدند که فاقد شناسنامه و بهره مندی از حقوق و خدمات شهروندی می باشند. به دلیل نبود شغل شاهد خانواده های بسیاری بودیم که فرزندانشان به شهرهای دیگر مهاجرت کردند و آن ها به تنهایی در روستا زندگی می کردند و هیچ یاور و پناهی نداشتند.