گزارش شناسایی محله جمکران – قم:

محله های مجاور مسجد جمکران، در جنوب شرقی قم، از تراکم جمعیت بالایی برخوردار هستند.
از مشکلات این محله ها می توان به نرخ بالای بیکاری، عدم اشتغال جوانان به فعالیت‌های مفید در زمان فراغت، دفع غیربهداشتی فاضلاب، روان شدن گنداب بر سطح زمین، وجود معابر آسفالت نشده و همچنین نبود فضای تفریحی و‌پارک اشاره کرد.
متأسفانه، به دلیل پایین بودن درآمد، برخی کودکان در کنار تحصیل به جمع‌آوری ضایعات اشتغال دارند.


گزارش شناسایی محله جمکران – قم:

با عجله خودمون رو‌ رسوندیم به چهارراهی که بهمون گزارش شده بود.
چشم چرخوندیم ولی بچه ای ندیدیم. فهمیدیم شهرداری چند دقیقه قبل بچه ها رو گرفته…
ناراحت و دلسرد راه افتادیم به سمت آدرسی که ازشون داشتیم، جمکران…..!
پرسون پرسون آدرس رو پیدا کردیم. قلعه ای بود وسط بیابون…
وقتی بچه ها در رو باز کردن خیلی خوشحال شدیم. گفتن از دست شهرداری فرار کردن.
وارد شدیم…
پدر خانواده صحبت میکنه:
«- ۸ تا بچه دارم. دوسالی هست اومدیم اینجا. قبلا تو کوره کار می کردیم. الان بچه ها کار می کنن.
_درامد بچه ها مگه چقدره؟ زندگیتون میچرخه؟
– ها بله! روزی ۱۰-۲۰ تومن! شکرخدا… آقا بستگی داره چه جوری خرج کنی… یه نون خشکی با آب میخوریم…»
من سکوت کردم و‌ به خانه ای فکر کردم که امکانات نداشت، به پسربچه هایی که مردونه زندگی میکردن و از تحصیل محروم بودن، و به معصومه یک ساله ای که گریه می کرد، چون همه تنش رو کک های توی قلعه خورده بودن!

شناسایی محله جمکران قم


گزارش شناسایی محله شهر قائم – قم:

– خانم همین سه تا بچه رو دارید؟
+ نه،این بچه ها از شوهر دومم هستن که گذاشته رفته و یه زن دیگه گرفته.
– یعنی از همسر اولتون هم بچه ای دارید؟
– بله، سه تا. ولی خب از وقتی شوهر اولم فوت کرد دیگه پیش من زندگی نمی کنن.
– خب الان کجان؟
– پیش پدر بزرگشون. پسر بزرگم ازدواج کرده. شما جای داداشم، این خانما هم جای آبجیام… نتونستم برم عروسیش. واسه یه مادر خیلی سخته که نه خواستگاری بره واسه پسرش و نه بدونه که عروسش کیه و چیکار می کنه.
– خب از بقیه بچه‌هاتون خبر دارید؟
– پسر کوچیکم به اجبار بابابزرگش می ره فال می فروشه… بعضی وقتا از مدرسه فرار می‌کنه که بیاد منو ببینه.
سری آخری که برای دیدنم اومده بود، موقع برگشتن پول برای کرایه تاکسی نداشت. ازم پول خواست اما نداشتم که بهش بدم. مدام خودمو لعنت می کنم که حتی هزار تومن پول ندارم که به بچه ام بدم.
– بچه سومتون چی؟
-سومی دختره. بابا بزرگش نمی‌ذاره بره مدرسه. مجبورش می کنه قالی ببافه. پسر کوچیکم می‌گفت خیلی وقتا با زور کتک پدر بزرگش قالی می بافه…


گزارش شناسایی محله شهر قائم – قم:

همیشه از اعتیاد و خانواده‌های درگیر اعتیاد، شنیدیم؛ ولی فرق زیادیه بین دیدن از نزدیک این خانواده‌ها و معضلاتشون با آن‌چه قبلاً از این‌جا و اون‌جا به گوشمون خورده.

وارد خونه‌ای شدیم که پدر به ‌دلیل مصرف مواد مخدر صنعتی، نه‌تنها قدرت سرپرستی خانواده‌شو نداشت، بلکه خودش مثل زخم عمیقی بر پیکر خانواده بود که مداوا نمی‌شد.

پدری که برای رفع خماری، از سر ناچاری، هر چی دستش بیاد، مصرف می‌کنه و بعدش دیگه چیزی براش مهم نیست.

مادر اما با نگرانی نسبت به وضعیت دو فرزندش، همه سعی‌شو می‌کنه تا به درس و مشقشون برسه. در ضمن باید همه حواسشو جمع کنه که بچه‌ها رو با پدر تنها نذاره چون …

وضعیت دردناکیه، ولی از اون دردناک‌تر اینه که معمولا این‌جور والدین تکرار می‌شن و برای خودشون جانشین تولید می‌کنن؛ همان‌طور که این پدر تکرار والدین و خانواده‌ خودش شده؛ البته با شدت و وخامت بیش‌تر!
کی می‌دونه بچه‌های این خانواده چه آینده‌ای دارن؟

توی جامعه ما چه کسی مسئول بستن این راه و قطع این تکرارهاست؟


گزارش شناسایی محله باغ پنبه – قم:

خانه‌ای کوچک ته یک کوچه‌ی باریک، که زیربنایش به پنجاه متر هم نمی رسید، با مادر و سه دختر قد و نیم قد و قاب عکس پدری که چهارسال قبل تنهایشان گذاشته بود.
مادر افسردگی شدید داشت. گوش‌هایش سنگین بود و به سختی حرف‌هایمان را می شنید.اگر هم می شنید جوابی نداشت که بدهد.
دل پردردی داشت. دلش پر بود از درد بی سرپرستی و بی سرپناهی، حمایت نشدن، دویدن و پیگیری کردن و بی نتیجه ماندن…. دلش از بی تفاوتی ها پر بود.

شناسایی محله باغ پنبه قم


گزارش شناسایی محله نیروگاه – قم:

بعد از چند بار بالا و پایین کردن خیابون، بالاخره موفق شدیم نشونی رو پیدا کنیم. انگار قراره توی حاشیه، اسم و شماره کوچه‌ها و خیابون‌ها هم با بقیه محله‌های شهر فرق داشته باشن.
کوچه شلوغ بود. یه عده مشغول شست‌وشوی دست‌جمعی فرش بودن و چند تا بچه هم وسط گرد و خاک بازی می‌کردن.
وارد خونه شدیم و همراه پدر از اون پله‌های کذایی پایین رفتیم. توی اتاق یه پسربچه حدود پانزده‌ساله یه گوشه نشسته بود. داشتم فکر‌می‌کردم «چطور این بچه با بقیه بازی نمی‌کنه» که با حرفای مادر متوجه شدیم پسرشون مشکل حرکتی داره و‌ هنوز دکترا نتونستن دقیقاً بگن مشکلش چیه.
پیگیریا برای درمان جواب نداده و گویا نمی‌تونن کار خاصی براش بکنن.
پدر هم با پای معلولش، شغلی نداره و نمی‌تونه خانواده کوچیکشو حمایت کنه. چشم به‌راه کمک خیرین‌ان و اگه گهگاهی بتونن درآمدی از دستگاه سبزی‌خردکنی‌شون دربیارن.

ذهن من اما درگیر اینه که چطور ممکنه وضع این بچه بهتر بشه و در آینده‌ای نه‌چندان دور، اونم یکی نباشه مثل پدرش با خانواده‌ای که قادر به حمایت ازشون نیست.