گزارش اول :
کاسب محل گفت : نگید من معرفیشون کردم. شاید خجالت بکشن.

در که مى زدیم منتظر دیدن این حجم معلولیت نبودیم. معلولیتی یادگار فقر. یادگار بازی هاى کودکی.
همان بازی که آب جوش روی پای پسری چهار ساله ریخت. پایی که پولی نبود تا درمانش کند. که حالا گوشت اضافه بیاورد و باعث چسبندگی و اختلال شدید حرکتی شود.
حالا دیگر پسرک بزرگ شده است. وسط خانه پدری را دیوار کشیده و با همسر و دو فرزند ۱۰و ۱۲ ساله‌اش زندگى میکند.
زندگیشان سخت میگذرد و با فقر دست و پنجه نرم میکنند.
کودکان بزرگ شده‌اند و از پدر خود که با وجود معلولیت مهارتهای زیادی نیز دارد انتظار زندگی بهتری دارند.
حالا ما چه کنیم برای این خانواده‌ی کوچک که حقشان زندگی در غایت این فقر و تاریکی نیست….