گزارش شناسایی محله ماهی روخان – رشت : 
اینجا خانه‌اى ته بن بست، خانه‌اى پشت شالیزارهای سبز، در باغچه‌اى از زیباترین گلهای شهر، مادربزرگی غمگین و مستاصل زندگى مى کند.
مادربزرگ اینجا سه نوه از دو فرزندش را سرپرستی مى کند. زندگی سخت بدون سرپرست و حضور دختر مطلقه و پسر مریض احوالش او را به تنگ آورده است.

ترک تحصیل، اخراج از مدرسه، اذیت و آزار توسط ناپدری، رفت و آمد و زندگی با معتادان، پرخاشگری، طلاق والدین، احتمال اعتیاد و…. تنها بخشی از مشکلات نوه هاى مادربزرگ است که بزرگترینشان فقط ۱۴ سال دارد!
سنین بازی و شادی و آسایش…
اما سرنوشت نوه های مادربزرگ غیر از اینهاست….
در نهایت هم ما با پرتاب سنگ و شیشه از طرف یکی از نوه ها بدرقه شدیم! پسری که رفتار و گفتارش با صورت کودکانه اش تناقض عجیبی دارد. انقدر که اول نمى خواستم باور کنم رفتارهایش از شوخی فراتر است. اما نه، شوخی در کار نیست. این بازی تلخ و جدی روزگار است با پسری که حتى مدرسه و جامعه او را از سر خود باز کرده.
گویا باور ندارد او چند سال دیگر با هیاتی جدید (معتاد❓چاقوکش❓قاتل❓) به همان جامعه بازخواهد گشت و انتقام کودکی خود را خواهد گرفت.

کورسوی امید این خانه اما لبخند محزون دختر کوچولویی بود که روی پیشانی اش زخم تازه و عمیقی داشت و گلهای زیبای باغچه ى یک مادربزرگ مستاصل و خسته، که وحشت داشت مبادا بخواهیم بچه هایش را ازش بگیریم….

دخترم تو بگو شکاف سرت تقصیر دیوار است. تو با زبانت آبروداری کن. چشمهایت را چه مى کنی که رنج تمام زندگى کوتاهت را به من اعتراف کرد.
چه رازهای مگویی در دل کوچکت مخفی کردی، دختر رازدار مادربزرگ…..


گزارش شناسایی محله ماهی روخان – رشت :
بعضی وقتها کورسوی امیدی می بینی. حرکتی به سمت نور، از کسی که انتظار نداری.
از پدر خانواده که صاحبخانه قبلی به خاطر اعتیاد جوابش کرده اما اکنون ۱۱ ماه میگذرد که پاک است و این عشق به خانه و خانواده است…
اما امان از اعصاب بهم ریخته، زبان فحاش و دست سنگینش، که نه سر شغلی بند می شود و نه خانواده از دستش آرامش دارند. همه عاصی شده اند از اخلاقش.
بچه ها که وسط دعوا آنها هم کتک میخورند. دختری نوجوان که پدر چند بار به بهانه های بیخود تهدیدش کرده از مدرسه بیرونش می آورد.
وضعیت خانه نیز بحرانیست.
موشها به خانه حمله کرده اند.
پول پیش خانه تمام شده و صاحبخانه پیغام فرستاده که خانه را تخلیه کنید!
داستان غمگینی است که در کوچه گردان عاشق برایم تکرار میشود و مدام میگویم ای که دستت میرسد کاری بکن…


گزارش شناسایی محله ماهی روخان – رشت :
«او» هم با پدر معتاد و مادرش زندگی می کند و هم با پدربزرگ و مادربزرگ. خانه شان دیوار به دیوار است. خرجشان یکی است. خرج آنها و یک لشکر آدم مطلقه و مریض و شکست خورده که جور همه شان را باید پدربزرگ با ۶۰وخرده ای سن بکشد.
اصلا اینها سرانه طلاق مملکت را یک تنه بالا برده اند!
«او» را یک بار بیشتر ندیدیم. در چارچوب در خانه خودشان نشسته بود و کتاب و دفتر مدرسه اش را آماده می کرد. غمگین ترین چشم های کوچه ی … به «او» تعلق دارد؛ که کتک خور پدرش هست؛ که مادرش یکبار می گویند رفته، یکبار می گویند طلاق گرفته و الان هم می گویند برگشته.

خواهر «او» هم برای فرار از دست پدر در ۱۷ سالگی ازدواج کرد و حالا شوهری معتاد دارد و پسری خردسال که جلوی ما کتکش میزد.
از عمه ی «او» دیگر نگویم که این همه غم در یک خانه باورکردنی نیست.
وقتی ما با اهل خانه صحبت می کردیم، پدر «او» وارد شد و شروع کرد به ما فحاشی کردن. ما که سریع جمع کردیم و رفتیم، اما «او» چکار کند که نمی تواند جمع کند و برود؟
اگر هم برود لابد مثل خواهرش دوباره می افتد توی چرخه اعتیاد و اعتیاد و اعتیاد
امان از اعتیاد….


گزارش شناسایی محله ماهی روخان – رشت :
«او» هم با پدر معتاد و مادرش زندگی می کند و هم با پدربزرگ و مادربزرگ. خانه شان دیوار به دیوار است. خرجشان یکی است. خرج آنها و یک لشکر آدم مطلقه و مریض و شکست خورده که جور همه‌شان را باید پدربزرگ سالخورده بکشد.
«او» را یک بار بیشتر ندیدیم. در چارچوب در خانه خودشان نشسته بود و کتاب و دفتر مدرسه اش را آماده می کرد. غمگین ترین چشم ها به «او» تعلق دارد که کتک خور پدرش هست.
خواهر «او» هم برای فرار از دست پدر در ۱۷ سالگی ازدواج کرد و حالا شوهری معتاد دارد و پسری خردسال که جلوی ما کتکش میزد.
وقتی ما با اهل خانه صحبت میکردیم، پدر «او» وارد شد و شروع کرد به ما فحاشی کردن. ما که سریع جمع کردیم و رفتیم، اما «او» چکار کند که نمی تواند جمع کند و برود؟
اگر هم برود لابد مثل خواهرش دوباره می افتد در چرخه و درماندگی و مان از ناچاری و درماندگی در این سن…

         


گزارش شناسایی محله ولوکس – رشت:

پر جمعیت، ساده و بی ریا؛ اینها صفت های اهالی این خانه است. داشتن پنج فرزند آن هم وقتی پدر و مادر متولد اواخر دهه۵۰ باشند کمی عجیب است.
این روزها که وضعیت اقتصادی زندگی را بر کسانی که یک فرزند هم دارند تنگ کرده باید نگران ۵ کودک ۳ تا ۱۵ سال این خانواده شد.
۴ دانش آموز این خانه به دور از مشکلات اخلاقی در مدرسه نمونه هستند اما به خاطر دست تنگی پدر هیچ فضایی بیرون از مدرسه را تجربه نکرده اند.

این خانه البته تا پارسال فرزند ششمی هم داشت که با مشکل ژنتیکی متولد شده بود و علی رغم مراقبت و هزینه های زیاد جسمش نتوانست رنج بیشتر از دو سال را تحمل کند.
این خانه جزو سالم ترین خانه های شناسایی ما از لحاظ دوری از زشتی هایی مانند اعتیاد و دزدی و دروغ است اما
پدر که کارگری روزمزد است و مادر زنی شریف، نگران دختر ۱۲ ساله خود هستند که با بیماری کبد درگیر است و خودشان درگیر پول دارو و انواع گرافی و ویزیت و ….

شناسایی محله ولوکس رشت


گزارش شناسایی محله ولوکس – رشت:

دو برادر ۱۲ ساله هستند که بدون مادر و تنها با پدر زندگی می‌کنند. مادرشان سال ۹۶ به خاطر سرطان فوت شد. پدر هم با ۶۲ سال سن برای ایفای هم‌زمان نقش پدری و مادری پیر به نظر می‌رسد.‌
یکی از پسرها دو سال پیش دچار سوختگی شدید کتف و‌ کمر شد و به خاطر عدم رسیدگی به موقع، وضعیت مناسبی ندارد (از سال گذشته با شناسایی این خانواده، پیگیری خیرین و همکاری کمیته امداد، لباس مخصوص سوختگی برایش تهیه شده و در مسیر بهبود است).
پدر خانواده که روزگاری با ماشین مسافرکشی می‌کرد، به خاطر هزینه‌های سنگین معالجه همسرش آن را فروخت و اکنون کارگری روزمرد است. البته وضعیت اعتیادش شرایط این خانواده را بدتر نیز می‌کند.
هر چند این خانواده تحت پوشش یکی از نهادهای حمایتی است اما به دلیل تهیه پول رهن خانواده از محل تسهیلات دریافت شده، چیزی به عنوان درآمد برایشان باقی نمی‌ماند.

شناسایی محله های رشت


گزارش شناسایی محله ولوکس – رشت:

ماجرا شاید تکراری است. مرد معتادی که فروشندگی او را به پشت میله‌های زندان فرستاده و زنی تنها با دو پسر هشت و دوازده ساله‌اش.
اما تکراری بودن ماجرا از سختی زندگی این مادر و پسرها کم نمی‌کند. خانه آن‌ها در انتهایی‌ترین قسمت محله است و آن‌ها همسایه شالیزارهای برنج هستند.
پول یارانه صرف پرداخت اجاره خانه می‌شود و مقرری اندک کمیته امداد در نبود شوهرش برای برآمدن از پس هزینه‌های زندگی کافی نیست.‌ البته اگر شوهرش هم بود به دلیل اعتیاد وضعیت بهتری در انتظارشان نبود.

شناسایی محله های رشت


گزارش شناسایی محله ولوکس – رشت:

وقتی وارد خونشون میشی،بعد از اینکه فقر در اولین نگاه به چشمت میاد، نگات به سقفی میفته که نصفش نیست و تو برات این سوال پیش میاد، تو رشتی که بیشتر روزای سال هوا بارونیه، چه اتفاقی تو این خونه میفته وقتی بارونه؟
سه تا بچه که دوتاشون دخترن و یه دختری که دیگه به سن بلوغش حسابی نزدیک شده و حتما کلی فکر ذهنشو درگیر کرده که چه بر سرش خواهد اومد؟
دختر دیگه ای که ۱۳ سالشه، وقتی باهاش حرف میزنی اونقدر صاف و ساده باهات وارد مکالمه میشه که این سوال ذهنت رو مشغول میکنه که این بچه چرا از بسیاری امکاناتی که میتونست داشته باشه بی نصیب مونده؟
پدرش معتاده، مقداری از همون پولی که هر از گاهی از راه کارگری بدست میاره رو دود می کنه و مادری که بارها زیر کتک همین پدر جلوی چشم بچه ها نقشِ سیاهِ بختش، روی بدنش حکاکی شده…
فقر؛ واژه ای که برای این خانواده تمام قد ایستاده تا به رخ هر کسی که از کنار خونشون رد میشه، کشیده بشه.

شناسایی محله ولوکس رشت


گزارش شناسایی محله ولوکس – رشت:

خانه ای ۴۰ متری، دختری با معلولیت ذهنی، پدری با کاری که یک روز هست، سه روز نیست و مادری که جز این خانه و محله نمی تواند جایی برود.
مردی که آلوده به اعتیاد نیست ولی ظاهر زندگی نشان میدهد آنچنان که باید مسئولیتش را در قبال خانواده انجام نداده.

مادر خانه اصالتا خلخالی است و دو سال است به رشت آماده و جایی را نمیشناسد، به صورتی که حتی که نمیتواند پیگیر پرونده دخترش در بهزیستی باشد.
تمام دنیایش تمیزی آن اتاق و دخترش و استرس فراهم کردن اجاره بهای خانه و تحمل صحبت های صاحبخانه است.

شناسایی محله ولوکس رشت


گزارش شناسایی محله پل طالشان – رشت:

چشم های معصومش هزاران حرف برای گفتن داشتند، اما حرف هایش را میانِ اعتیادِ پدر و مادرش و میان خانه ای که نمیشد اسمش را خانه گذاشت، گم کرده بود.

آنجا خانه نبود،‌ چهاردیواری ای بود که پدر و مادری معتاد همراه با دختری معصوم در آن شب و روز میگذراندند.

پدر و مادری که اعتیاد، غذای روز و شبشان بود.

تنها آن دخترک معصوم معنای خانه را برایمان تداعی می کرد.
اما سرنوشت دختری با چنین خانه و آشیانه ای چه خواهد بود؟

شناسایی پل طالشان رشت


گزارش شناسایی محله پل طالشان – رشت:

“میم” سرخوش و خندان، بی ترس از تاریکی خوفناک کوچه پس کوچه های محله اش (آنجا که رابطهای محلی هم راه را گم می کردند!) با دوچرخه اش خوش است. با اینهمه شیطنت اما حواسش جمع است و جدول ضرب را تندتند جواب می دهد. خدا هوش را به هرکسی بخواهد می دهد. کاری ندارد مادرش حواس ندارد و پدرش معتاد است.

روی دیوار خانه شان چیزی کشیده در مایه های نقشه گنج. خوشحالم که شلختگی و آشفتگی مادرش دست کم یک فایده داشته و کسی دیوار را رنگ نکرده که نقشه گنج ناپدید شود. در آن سوییت کوچک و بی نهایت آشفته، گنجی پنهان شده. گنجی به نام “میم”.

شناسایی محله پل طالشان رشت


گزارش شناسایی محله جماران – رشت:

هرچند که نصیب تو از پدر تنها یک اسم است و تمام، هرچند پدر لاابالی‌ات دائم دنبال این زن و آن زن می‌رود، اما مادر مظلومت را و خود تو را وحشیانه کتک‌ها زده است (آن دفعه را یادت هست که همسایه‌ها از زیر دست و پایش نجاتت دادند؟)
هرچند که جلوی چشم شما زن‌های رنگارنگ به خانه مى‌آورد!
هرچند براى یک لقمه نان خالی هم که جلویتان مى‌اندازد آن‌قدر بد و بی‌راه می‌گوید که راحت از گلویتان پایین نرود،
اما…
اما تو….
تو باشکوه‌ترین صحنه‌ی این تراژدی هستی.
تو عزم کرده‌ای این که قصه را با پایان شاد تمام کنی.
تو در چهارچوب در، در حالی که جزوه‌ها و کتاب‌ها دوره‌ات کرده‌اند و بی‌خیال دنیا، با لبخندی که مال دخترهای این محله نیست درس می‌خوانی، یکی از زیباترین قاب عکس‌های زندگی من هستی.

گرچه این بار آخر با بغض و حسرت از این گفتی که پدر نمى‌گذارد در آزمون‌های آمادگی کنکور (که تازه بورسیه هم هستی و پولی نمى‌دهد بابتش) شرکت کنی و حتى تهدید کرده است که مدرسه هم نباید بروی. ما هم با بغضت بغض کردیم… اما تو غول این مرحله را هم شکست می‌دهی. از روی چشم‌هایت می‌گویم، آن چشم‌های براق. چشم‌هایت آینده را نشانه گرفته است…

اصلا می‌دانی؟ تو مال این محله نیستی. تو مال دنیای امیدی، دنیای اراده، دنیای انسانیت، دنیای «من می‌توانم»ها. تو اسبت را زین کرد‌ه‌ای که به دنیای خودت بروی. نه با اعتیاد و فحشا و ازدواج اجباری، که با علم و دانش.

پس بتاز و دوام بیاور زیر ضربات زندگی، زیر ضربات خشم پدر که چیزی تا کنکور باقی نمانده…

شناسایی محله جماران رشت


گزارش شناسایی محله جماران – رشت:

وقتی رسیدیم داشتند وسایلشان را جمع مى‌کردند. اما چه وسیله‌اى و چه خانه‌اى؟! صاحب‌خانه جوابشان کرده بود. دیگر آن لانه موش نسقی چسبیده به رودخانه متعفن چه بود که جواب کردن هم داشته باشد؟! همیشه بوی نا در خانه‌شان مى‌آید و فکر کن که با بوی فاضلاب هم قاطی شود که وقت و بی‌وقت بالا می‌زند.
غم‌انگیزترین قسمت این ماجرای اثاث‌کشی اما پدری است که در محله‌اى که دست دختر نوجوان هم سیگار و … می‌بینی حتى لب به سیگار نمی‌زند و حاضر است با دیسک کمر روز و شب کار کند. کار هم مى‌کند اما چرخش نمى‌چرخد که نمى‌چرخد …
با ماشین دیگران مسافرکشی مى‌کرده براى پولی بخور و نمیر که الان صاحب‌کار، همان ماشین را هم برده است.
پدری که رویایش شاید حتی به اندازه خرید ماشین هم دور نباشد. رویایش نزدیک است، خیلی نزدیک. رویایش در حد مسافرکشی کردن با ماشین دیگران است. رویایش لقمه نانی است تا دخترش بی‌سحری روزه نگیرد. رویایش کار کردن است و چرخ زندگى را با ضرب و زور به جلو هل دادن …

آیا کسى پیدا مى‌شود که رویایی کوچک را دست یافتنی کند تا غرور مردی بیش‌تر از این خرد نشود؟!

شناسایی محله جماران رشت


گزارش شناسایی محله جماران – رشت:

دو سال پیش همسایه رودخانه بودند،آب که بالا می آمد،مادر بیم جان فرزندانش را داشت؛بعد از مدتی از آن خانه که هر لحظه امکان فروریزی داشت،به خانه ای دیگر نقل مکان کردند؛دیگر نتوانستیم پیدایشان کنیم تا اینکه امسال بطرز کاملا حیرت انگیزی پیدایشان کردیم؛
از ۵ سال قبل که پدر خانواده بدلیل ایست قلبی از دنیا رفته بود،بار خانواده بدوش مادر است؛مادری که خانه داری اش را در خانه های دیگران به نمایش می گذارد تا لقمه نانی برای فرزندانش فراهم کند…
خانه جدیدش کوچک و تاریک بود،تازه از سر کار آمده بود و تنها چیزی که از چشمانش نمیخواندیم “احساس زن بودن” بود،انگار چیزی ارزشمند را در درونش از دست داده بود و از نگاه من،آن،چیزی جز احساس زن بودنش نبود..
وقتی با ما هم کلام شد،از نداری ش نمی گفت،از خرجی که با دخلش نمیخواند نمی گفت،از آرزوهای خودش و بچه هایش که جز فوتبال تفریح دیگری نداشتند،نمی گفت؛او با دنیایش انگار هیچ معامله ای نکرده بود جز خستگی.. سهمش را پذیرفته بود.

شناسایی محله جماران رشت


گزارش شناسایی محله آج بیشه – رشت:

اینجا دوقلو داریم؛ پسرهای دوقلوی ۱۱ ساله. مادرشان مهربان است،، اما مهر مادر به تنهایی نمی تواند هزینه های زندگی را تامین کند، وقتی کارش فقط شستن قبر باشد و وقتی کسی نباشد که هزینه ها را تامین کند.
مرد خانه وقتی پسرها ۴ ساله بودند هوس ازدواج مجدد کرده و همسر و پسرانش را رها کرده، لطف پدربزرگ شامل حالشان شده و خانه ای کوچک و قدیمی در اختیارشان گذاشته تا حداقل نگران حرف صاحبخانه نباشند.
یکی از پسرها بیماری قلبی دارد، یکبار جراحی شده و دارو مصرف می کند.
کاش نگذاریم قلبشان به خاطر دستهای خالی مادر درد بگیرد.

شناسایی محله آج بیشه


گزارش شناسایی محله جانبازان – رشت:

زندگیشان سخت می گذرد؛ بیماری پسرشان شرایط را سخت تر هم کرده. سال گذشته بود که یکی از رگ های سر پسر ۱۲ ساله این خانه خونریزی کرد و ۱۵ روز در کما بود‌ و بعد آن دوبار در رشت و تهران جراحی شده است.
مادر خانه هم با بیماری های مختلف درگیر است، سال های قبل با نظافت خانه های مردم درآمدی داشت اما حالا جسمش دیگر همراهی نمیکند.

پدر خانه بیسواد و کارگر روزمزد است، یک روز کار هست و شاید سه روز نباشد اما اجاره خانه و هزینه های درمان پسر و… هر روز هست و برای چند روز بیکاری این مرد بی حرکت نمی ماند و همین می شود که همیشه این خانواده عقب می مانند و عقب می مانند و …

شناسایی محله جانبازان رشت


گزارش شناسایی محله شهدا – رشت:

وقتی رسیدیم، جلوی در خانه ایستاده بود به کوچه و بازی پسرش نگاه می کرد.
اسمش راپرسیدیم و در مورد مادر میانسالش که خانه نبود پرسیدیم، گفت رفته خانه ی خواهرش. وارد خانه شدیم و در هال جمع وجور وکوچکشان نشستیم، در سن پایین ازدواج کرده و بچه دارشده بود، پدربچه اش یکبار پسرش رادیده و خودش میگوید ازاو خبری ندارند وپسرش علاقه ای به دیدن پدر ندارد، پسر باجثه ی کوچک ونحیفش لحظه ای وارد هال میشود واز کنارمامیگذرد ودوباره به کوچه میرود و مشغول بازی میشود.
دربین حرفهایمان متوجه میشویم که خواهرزاده اش هم با آنها دراین خانه زندگی میکند مادرش اورا رها کرده و تحت سرپرستی مادربزرگ وپدربزرگ است، اوهم پدرش را ندیده و مادری ندارد که مانند دیگر مادرها صبح ها بیدارشود و سفره ی صبحانه قبل ازمدرسه حاضرکند وشب ها به او گوشزد کند: زود بخواب که صبح مدرسه ات دیرمیشود، به قول خودش یک آرزو دارد وآن هم یک دستگاه پخش است که بتواند با آن موسیقی گوش بدهد. نقاشی وفوتبال را دوست دارد ولی هزینه کلاسها برای پدربزرگ زیاد است، پدربزرگ هم که خرجی خانه را از فروش دعاهای کوچک ویارانه به دست می آورد.

شناسایی محله شهدا رشت


گزارش شناسایی رشت:

رفتیم توی خونه
یه بچه ی پر انرژی و اهل معاشرت رو دیدیم که هرکیو میدید میگفت سلام سلام، انقدر این بچه ماه بود که ازش انرژی میگرفتیم.
پدر خانواده بعد از مطلع شدن از بارداریِ همسرش خانه رو ترک کرده و مادرِ خانه به تنهایی مسئولیت خانه رو ازهرنظر برعهده داره.
بچه ی خانواده دوبار عمل قلب کرده و هر سال در فصل تابستان دچار نفس تنگی میشه و دکترا گفتن که حتما باید کولر داشته باشن.
مادرِ خانواده هم یکبار عمل کمر کردن
و از عمل دومی ای که باید انجام بدن، میترسن چون ترس از فلج شدن دارن.
روزکار بازیهاش رو کرده بود و حالا مادر مانده بود با مشکل نفس تنگی و چشمِ فرزندش که نیاز به عمل داشت و کمردردی که رهایش نمیکرد.

شناسایی محله های رشت


گزارش شناسایی محله آسایش – رشت:

داستانی که سه سال است تکرار می شود؛ پدری که مواد فروش است و خرج خانه را نمی دهد هیچ، در منزل هم حضور ندارد. مادری که بهار بیجارکاری* می کند و سه فصل دیگر خدا می داند چگونه سر می کند. و دختری که همچنان از درد معده رنج مى برد (شکمش چنان بزرگ شده که یکی از اعضا به حاملگی اش شک کرد) و تازه سنگ کلیه هم دارد.

خانه ای که ته ته شهر ماست. شهری که شهره است به زیبایی؛ شهری سالهاست زشتی هایش را زیر پوستش پنهان کرده تا برای گردشگران زیبا پسند، خود را بزک کند…

*بیجارکاری=کار در مزرعه برنج که در فصل بهار و هنگام نشای برنج، بر عهده زنان است. خیلی از زنان محروم گیلان در این فصل از صبح تا شب زیر آفتاب سوزان در مزرعه به صورت روزمزد بیجارکاری مى کنند (بیجار در گویش گیلکی به معنی مزرعه است)

شناسایی محله آسایش رشت


گزارش شناسایی محله آسایش – رشت:

غرور حیرت انگیزی دارد این زن. آنقدر که خجالت میکشم از داخل خانه اش عکس بگیرم. غرورش مال این محله نیست. ترکیبی از شجاعت است و بی کله گی.
وام کارآفرینی را صرف جهیزیه دخترش کرده و حالا نهاد مربوطه به خاطر همان وام و امضایی که داده به او برچسب خودکفایی زده است.
پدر بیمارش را پرستاری و جابجا کرده و حالا که به همین علت آسیب دیده در خرج درمان خودش مانده و کار هم نمی تواند بکند.
این وسط پسرش را که درسخوان است و سربراه در مدرسه غیردولتی ثبت نام کرده تا با نااهل ها قاطی نشود و حالا که آخر سال است، مدرسه نامه داده که اگر تا چند روز دیگر شهریه یک سال را واریز نکند پسر حق ورود به جلسه امتحان را ندارد.

این زن همه غرورش را زیر پا می گذارد و به ما رو می زند که نه برای درمان خودش که برای شهریه پسرش کاری کنیم. بلندپروازی های با جیب خالی اش باورکردنی نیست.

این زن اگر شوهری شیشه ای نداشت، اگر طلاق نمی گرفت، اگر در محله دیگری به دنیا می آمد، با بلندپروازی هایش چه قله هایی را که فتح نمی کرد. اما حالا او اینجاست. تنهای تنها با رویاهای دوردستش.


گزارش شناسایی محله آسایش – رشت:

خانه حسابی بوی سیر می داد. یک تشت بزرگ سیر محلی وسط خانه بود. مادر از یکی از خانم معلمهای مدرسه سفارش گرفته بود و دائما به خاطر بوی سیر از ما معذرت می خواست. این مادر جنم دارد. اگر نداشته باشد کی شکم سه بچه اش را سیر کند؟ پدر که نهایتا خرج مواد خودش را از ضایعات و عملگی دربیاورد و به قول مادر: “چه پولی بده؟ از من پول نگیره!”.

دم در موقع رفتن مادر کیسه بزرگی پر از زباله خشک را نشانم داد و قبل از اینکه به خاطر تفکیک زباله خشک از تر تحسینش کنم گفت: “خاله اینا رو میم (دخترک ۹ساله) از آشغالا جمع کرده و میخواد بفروشه واسه درآوردن پول بستنی خودش”
قلبم فشرده شد. خیلی زود زباله گرد شدی دخترم! خیلی زود شغل پدرت را ادامه دادی…خیلی زود بزرگ شدی…خیلی زود.

شناسایی محله آسایش رشت


گزارش شناسایی محله یخسازی – رشت:

بااینکه بارها و بارها از کنارخونه شون ردشده بودم اماهیچ وقت دقت نکرده بودم به وجود این خونه توی این محله…
یه خونه ی قدیمی باحیاط سرسبز و زمینی بزرگ و بی استفاده، با ساختمانی کلنگی، ساده و کوچک که به دوقسمت تبدیل شده برای اهالی که توش زندگی میکنند…
مادر خانواده میگه صاحب خونه شخص دیگریه و اونا به عنوان سرایدار توش زندگی میکنند… وارد خونه که شدیم از آشپزخونه ی شش متریش گذشتیم و به یه اتاق شش متری دیگه وارد شدیم، وضعیت سقف خونه طوری بود که هرلحظه حس میکردی در حال ریزشه… پسرچهارده سالشون با ظاهر معصوم و باادبش تو آشپزخونه نشسته بود و به حرفای ما گوش میداد، مادرش از درسش تعریف میکنه و میگه کمی ریاضیش ضعیفه که یکی از اقوام بهش درس میده تا کمکی بهش بشه، بیماری صرع داره وهزینه های دکتر و دارو واسشون زیاده… تا قبل از بیماری، شوهر با کارگری خرج خونه رو میداد ولی بیکاری و بیماری اعصاب دلیلی شده که نتونه در حال حاضر مخارج زندگی رو تامین کنه و شرایط باعث شده درعین شرافت زندگی فقیرانه ای داشته باشند.

شناسایی محله یخسازی رشت


گزارش شناسایی محله معلولین – رشت:

بازهم اعتیاد و بازهم زندان.

اینجا خانه ی دیگری است که اعتیاد نقش های خانواده را تغییر داده و به جای پدر، پسر نان آور خانه شده و مادر هم از سر استیصال گویا چاره ای جز این ندارد که قبول کند. همانطور که در جواب های و هوی مردش و تهدیدهایش نتوانسته طلاق را پیش ببرد.
هرچند که حالا پشت میله ها باشد به جرم سرقت و اعتیاد و شاید کم خطر ، ولی این داستان منطق و قانون نیست و چه بسیارند زنانی مانند این زن که نمی توانند بهتر زندگی کنند.

اگر اعتیاد وزندان پدر نبود، نباید پسر۱۵ ساله این خانه درس و مدرسه را رها می کرد و تمام سعیش این میشد که حامی مادر باشد.
جای اون حتما در مدرسه پیش دوستاش خالیه، صداش باید در زنگ ورزش و وقت فوتبال، زمان یارکشی به گوش برسه. کاش صداش فردا پشت در خانه ای ناامن در دل کوچه ای پر خطر شنیده نشه وقتی داره راه پدرش رو می ره.

شناسایی محله معلولین رشت


گزارش شناسایی محله رازی – رشت:

-“چه گلای قشنگی! چرا گلا رو نمى فروشی؟”
-“کجا بفروشم؟!”

مکالمه ای تکراری!
شهری که در آن “عصا بکاری درخت سبز مى شود”!
زنانی که دستشان به کاشتن گل و گیاه مى رود، اما دست یاری رسانی ندارند که گلهایشان را برایشان بفروشد!
گلدان هایی که در حیاط کوچک خانه اى اجاره اى خاک مى خورند!
خانه اى با عروسک های کهنه…عروسک ها زبان باز مى کنند…مى گویند ما را صدقه داده اند به بچه های کوچک و شیرین این خانه!

مادری بیوه… گلدان ها… عروسک ها…

بچه هاى این مادر به عروسک های کهنه‌مان نیازی ندارند! در عوض، دست مادرشان را بگیریم تا روی پای خودش بایستد و گلهایش را بفروشد. آن وقت، خودش می تواند براى بچه هایش عروسک بخرد.

شناسایی محله رازی رشت


گزارش شناسایی محله زرجوب – رشت:

مادر در را باز کرد.
مادری با دستانی آسیب‌دیده و بچه‌هایی که در خانه‌ای که چیزی از نامِ خانه در آن پیدا نمی‌شد، این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند.
حیاط، حیاط نبود و با وجودِ بچه ها شده بود حیاط و خانه که تعریفش در یک اتاق ختم می‌شد.
دستشویی و حمامی که مشترک بود و پدری که از اتاق بیرون نمی‌آمد.
حال آن بچه‌ها مانده بودند و مشکلات خانه و غذایی که باید شب می‌خوردند و پدری که مشکل دیالیز داشت و مادری که بیکار بود و خانه‌ای که خانه نبود.

شناسایی محله زرجوب رشت