گزارش شناسایی محله ترلان دره – تبریز:

ترلانن دره یا ترلان‌ دره‌ سی یکی از محله‌‌های نسبتاً کوچک در پهنه‌‌ی بزرگ حاشیه‌‌نشین شمال تبریز است که در انتهای ایده‌‌لی و بر روی چند تپه و یک دره بنا شده است. مردمان این محله غالباً از مهاجران روستایی هستند که طی چند دهه‌‌ی اخیر از روستاهای شهرستان‌‌های اهر، ورزقان، هوراند و کلیبر به تبریز آمده‌‌اند. خانه‌‌ها روی شیب تند تپه‌‌ها ساخته شده‌‌اند و برای همین، ما با کوچه‌‌هایی مواجه هستیم که گاه بیش از صد پله دارند. بخشی از انتهای محله‌‌ی ترلان‌ دره که به اتوبان می‌‌رسد، تخریب شده و فضاهای بی‌‌دفاعی را پدید آورده. هم‌‌چنین تعدادی از خانه‌‌ها خالی از سکنه بوده و به حالت متروکه درآمده است.

شغل رایج سرپرست‌‌های مرد خانواده‌‌ها کارگری ساختمانی و مشاغل مربوطه است، اما به خاطر رکود کارهای ساختمانی به مشاغل دیگری به ویژه جمع‌‌آوری ضایعات روی آورده‌‌اند. در این سال‌ها اعتیاد و فروش مواد مخدر نیز در ساختار محله رخنه کرده.

زنان در برخی از خانواده‌‌ها به تنهایی یا در کنار شوهران‌‌شان قالی‌‌بافی می‌‌کنند و تعدای از آن‌‌ها نیز کفش می‌‌دوزند. کار کودکان هم رواج دارد، از جمله برای جمع‌‌آوری زباله یا دست‌‌فروشی. جز یک مدرسه‌‌ی ابتدایی، هیچ نوع امکانات آموزشی برای اهالی وجود ندارد. کمبود کادر آموزشی و ضعف شدید امکانات مدرسه باعث افت شدید دانش‌‌آموزان شده. فقدان مدارس راهنمایی و دبیرستان، تأثیری اساسی بر افزایش ترک تحصیل به ویژه برای دختران گذاشته است. هم‌‌چنین، محله فاقد هر نوع امکانات تفریحی یا ورزشی و نیز پارک است.

از مهم‌‌ترین معضلات اجتماعی که باعث نگرانی و نارضایتی ساکنین شده، شیوع ناامنی و مواد مخدر است. وجود تعداد قابل توجهی از خانه‌‌های متروکه، واقع شدن در جنب اتوبان و خرابه‌‌ها امکان هر تهدیدی را به مال و جان اهالی ممکن می‌‌کند. برخی از کوچه‌‌ها محل تردد روزانه و به ویژه شبانه‌‌ی معامله‌‌گرهای مواد، الکی‌‌ها و معتادهاست. از این‌‌رو، برخی از سرپرست‌‌های خانواده‌‌ها اجازه نمی‌‌دهند که فرزندان‌‌شان حضور زیادی در کوچه‌‌ها داشته باشند. مواد مخدر و اعتیاد به الکل، از معضلات پررنگی است که گریبان محله و برخی خانواده‌ها را گرفته.

بیکاری و بیماری، بنیانی‌‌ترین و صدمه‌‌زننده‌‌ترین عواملی هستند که معیشت و سلامتی افراد و خانواده‌‌های ترلان‌ دره را به‌‌طور جدی تهدید می‌‌کنند. پیامد این دو عامل، تشدید فقر و زمین‌‌گیری گسترده‌‌ی خانواده‌‌ها و اهالی است.
با وجود این‌‌که محله‌‌ی ترلان‌ دره بر اساس کلیشه‌‌های بی‌‌اساس بدنام شده ولی مشاهدات میدانی نشان می‌‌دهد که بسیاری از اهالی انسان های شریفی هستند که تنها مشکل‌‌شان فقر مالی است.


گزارش شناسایی محله ترلان دره – تبریز:

مگر دو دختر جوان،در معدن اعتیاد،چقدر میتوانند زندگی کنند وسالم بمانند؟
مگر میتوان با این شرایط،امیدوارانه برای زندگی تلاش کرد؟ پدر و مادرت،درگیر اعتیادی شدید باشند و بجرم فروش مواد مخدر،هردو در زندان بسر ببرند،حتی وقتی هم که هستند،خطر تجاوز از سوی خریدارانی که بی هوا می آیند و می روند،تنت را بلرزاند…
خواهر ١۵ ساله ای که به دامان ازدواج پناه برده است و حال،مادری ست در پی طلاق از شوهر معتادش و خواهر ١٢ ساله ای که دیگر نمیتواند به مدرسه برود،چون
زندگی برایش پرونده ای ساخته با سابقه حمل مواد مخدر…


گزارش شناسایی محله مالازینال – تبریز:

مالازینال یا سیلاب مالازینال از بزرگ‌‌ترین محله‌‌های پهنه‌‌ی عظیم حاشیه‌‌نشین در شمال تبریز است. این محله بر روی سلسله‌‌ای از تپه‌‌ها و یک دره‌‌ی بزرگ چند شاخه بنا شده است. مهاجرت‌‌ گسترده از روستاهای شهرستان‌‌هایی چون اهر باعث شکل‌‌گیری این محله طی دهه‌‌های گذشته شده است.
شغل غالب سرپرست‌‌های خانوار، کارگری در ساختمان هاست. اما به دلیل رکود ساختمان سازی، تعداد قابل توجهی از مردان مالازینال، به ناچار، به زباله گردی روی آورده اند. از این‌‌رو، مغازه‌‌ها یا گاراژهای جمع‌‌آوری ضایعات به‌‌ طور چشمگیری در محله رشد کرده اند. برخی از زنان محله نیز، به دلیل بیکاری گسترده‌‌ی شوهران‌‌شان و برای کمک به تأمین معیشت خانواده، قالی‌‌بافی و گاه کفش‌‌دوزی می‌‌کنند. اما، به خاطر گران شدن وسایل موردنیاز قالی ‌‌بافی، بسیاری از خانواده‌‌ها امکان کسب درآمد از این راه را نیز از دست داده‌‌اند. دوخت کفش نیز کاری دشوار و با درآمد بسیار ناچیز، حدودا روزانه بین پنج تا ده هزار تومان، است. کار کودکان نیز، به ویژه جمع‌‌آوری ضایعات و زباله‌‌گردی، در سال‌‌های اخیر به شدت گسترش یافته است.
امکانات آموزشی این محله فقط یک مدرسه است و یک کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که به تازگی احداث شده، اما در عمل فعالیت خاصی ندارد. بنابراین، کودکان، نوجوانان و جوانان محله هیچ مکان آموزشی مناسبی برای گذراندن اوقات فراغتشان ندارند.
خوشبختانه، امنیت در مالازینال وضعیت نسبتاً خوبی دارد که می تواند به علت محیط اجتماعی فامیلی و غالب بودن روابط صمیمی و چهره به چهره‌‌ی اهالی باشد.
مشاهدات میدانی نشان می‌‌دهد که فروش مواد مخدر در این محله رو به گسترش است و مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی گریبان گیر برخی از جوانان و میانسالان شده است.

همانند سایر محله‌‌های حاشیه‌‌نشین، بیکاری عمده‌‌ترین مشکل خانواده‌‌های ساکن مالازینال است که تآثیر به سزایی بر کیفیت زندگی مردم دارد. هم‌‌چنین تعداد قابل توجهی از خانواده‌‌ها با انواع بیماری‌‌های جسمی و روانی دست و پنجه نرم می‌‌کنند.

شناسایی محله مالازینال


گزارش شناسایی محله مالازینال – تبریز:

دخترک قصه عاشق درس و نقاشیه!
توی نقاشیش کشیده که باباش کتک می زنه، مامانش ٧ماهه از خونه رفته، کیف و لوازم تحریری که ما بهش هدیه دادیم رو باباش سوزونده و حالا دفتری که مامان بزرگش براش خریده رو زیر خاک باغچه پنهون می کنه مبادا باباش ببینه!
عسل تو نقاشیش کشیده همه بچه های محله رفتن جشن جمعیت امام علی، ولی بابای عسل بهش اجازه نداده بره!

این فقط نقاشی های عسل نیست که داره می سوزه… بچگی و آیندشه که دارن می سوزن و دودش رو کسی نمی بینه…هیچکس نمی بینه….

شناسایی محله ملازینال تبریز


گزارش شناسایی محله مالازینال – تبریز:

خانه ای که که حیاطش دیوار ندارد،
خانه ای بدون آب و حمام؛اعضای خانواده مجبور هستند برای استحمام و مصرف روزانه از خانه همسایه آب بیاورند؛
پدری مبتلا به بیماری معده و روده که توانی برای کار کردن ندارد،تنها درآمد خانه،روزانه ۵الی ٧ هزار تومان،از طریق کفش دوزی مادر است؛
یکی از دختران،از خانه فرار کرده و اکنون باردار است و دیگری همچون خواهرش میخواهد فرار کند.


گزارش شناسایی محله مالازینال – تبریز:

بیماری پایان ندارد!

وارد خانه که می‌ شوی، نگاهت به پسرکی می‌ افتد که ۱۲ سال بیشتر ندارد اما از بیماری‌ اعصاب رنج می ‌برد. بیماری ای که باعث ‌شده در سنین کودکی دست‌ هایش بسوزند!

در گوشه‌ ی دیگر خانه ی کوچکشان مادری نشسته که مشکلات زندگی او را در جوانی پیر کرده اند. مادر به خاطر کم خونی شدید و درد معده بسیار لاغر اندام و نحیف شده است.

کنار مادر دختری ۱۸ ساله نشسته است. وقتی با او سخن می گوییم گویی ما را نمی ‌بیند. اما نه، او انحراف چشم دارد! بدنش سیاه و کبود از کتک‌ های مادر و پدر و برادر است. اما شکایتی از این کتک‌ های هر روزه ندارد.

پدر خانواده روبروی ما نشسته اما از خماری گاهی خوابش می‌ برد و گاهی ناله می‌ کند‌.

این همه رنج و بیماری حق هیچ خانواده‌ ای نیست …

شناسایی محله مالازینال


گزارش شناسایی محله مالازینال – تبریز:

کودکی که مادر شد!!

خانه بوی گرسنگی و فقر می‌ دهد، بوی بیماری، بوی خون خشک شده روی زخم‌ های بدن از عصبانیت پدر!

دختری ۱۳ ساله، خسته از تمام مشکلات زندگی، گرفتار محبت پسری می‌ شود و رویای فرار از خانه را در سر می ‌پروراند‌ تا شاید به خوشی دست یابد.

رویای فرار محقق می‌ شود اما رویای خوشی چند هفته‌ای بیشتر طول نمی‌ کشد.

در کودکی صاحب فرزندی می‌ شود که باید در میان تمام مشکلات زندگی و خستگی از کار شبانه‌ روز او را نیز بزرگ کند.

شناسایی محله مالازینال


گزارش شناسایی محله مالازینال – تبریز:

یه پله، دو پله، ده پله…
نه بیشتر از ایناست!

نفسی برا ادامه نیست و من به این فکر می‌کنم که این اهالی چطور این پله‌ها رو بالا و پایین می‌رن…
دری نیمه باز بود، در زدیم و پسربچه‌ای در رو باز کرد بهش گفتم مادرش رو صدا کنه تا باهاش صحبت کنیم. بعد از بیست دقیقه تونستیم وارد خونه بشیم.
مادری مریض و لاغراندام و رنگ‌پریده، ترسی عجیب تو چشاش دیده می‌شد.
سوالایی پرسیدم، خودش چیزی نمی‌گفت و پسرش جواب می‌داد. شش نفر تو خونه‌ی چهل متری که تو بارش‌های اخیر سقف چوبیش خراب شده بود و درحال ریزش بود، زندگی می‌کردند.
پدرشون کارگره که بخاطر شرایط این روزا بیکار شده و با یارانه امرار معاش می‌کنن و نتیجه‌ی همه‌ی این‌ها شده مشکل اعصاب پدر و خشم و خشونتش…
با کلی علامت سوال از خونه خارج شدیم و من باز هم سوالم اینه چرا مادر اون‌قدر می‌ترسید؟!
و چقدر اعتماد به دیگران براش سخت بود!

تک تک اعضای جامعه مسئول این بی‌اعتمادین!
جامعه‌ای که حاشیه‌نشینان پر از رنج و ناامیدی رو فراموش کرده…

شناسایی محله مالازینال تبریز