وارد حیاط شدیم. شکل عجیب خانه‌ها خودنمایی می‌کرد…

گویی با سیمان سرسره‌ای درست شده بود به اسم راه‌پله! و زیرزمینی که پدر و مادر پیر زندگی می‌کردند …
دو اتاق رو به هم در بالای پله‌ها برای دو برادر و خواهر بزرگ‌تری است که مجرد مانده‌، کار می‌کند، خواهر و برادرها را سروسامان داده، پدر و مادر پیر راه نگهداری می‌کند و خودش خانه‌ها را نظافت می‌کند و فرشته نجات خانواده شده است…
ما سر افطار رسیدیم؛ حتی در خانه نبود و هنوز سرکار بود …