در زمان آباد در حال شناسایی بودیم که مردی پیشنهاد کرد که به دامداری های حاشیه ی زمان آباد هم سری بزنید.

به دامداری که رسیدیم تصورش را هم نمی‌کردیم که خانه ای در آنجا وجود داشته باشد یا خانواده ای در آن زندگی کند. بوی تند و زننده ی فضولات گاو و گوسفند، حجمه ی انبوه مگس، اعصاب را بازی می داد.

وقتی وارد خانه شدیم شوکه شدیم! در فاصله ی دو سه متری حیوانات دو اتاق سه متری با در و دیواری نم زده و پوسیده که پر بود از ساس و کک و حشرات دیگر. روبروی درب ورودی جوی لزج و متعفن که  پسماند فاضلاب همسایه ی دیوار به دیوار این دامداری که یک کارخانه ی صنعتی است، بود؛ خانواده ای اهل مشهد در آنجا زندگی می کردند.

خانواده به دلیل فقر و مشکل بینایی پدر مجبور به مهاجرت شده اند. خانواده ای پنج نفره شامل پدر، دو  پسر 7 و 3 ساله، دختر5 ساله و مادری مهربان.

پدر به دلیل ضعف بینایی قادر به انجام کارهای سبک مثل پخش کردن تراکت است که اگر شانس با او یار باشد روزی ۳ یا۴ ساعت کار می کند. از مشکلات زندگی در دامداری وجود کک و ساس است و تقریبا هیچ جای سالمی در بدن بچه ها وجود نداشت. استنشاق مداوم گاز ناشی از فضولات دام و دود کارخانه های دیوار به دیوار دامداری سبب عفونت ریه ی دختر و پسر کوچک تر خانواده شده است و پدر با وجود بیکاری، ضعف بینایی، بیماری جگر گوشه ها یک تنه از خانواده ی خود محافظت می کند و امید به فردایی بهتر دارد. او امیدوار است دوباره فرزندش را به مدرسه بفرستد و خانه و کاشانه ای برای خانواده ی خود بسازد تا دختر و پسر خردسال خود را روزی در حال بازی در محیطی مناسب و بدون اسپری آسم ببیند ولی افسوس که روزگار برای او ارمغانی از تاریکی آورده است.

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here