گفت: «کفشاتو درنیار، بیا همینطور.»

یک نگاه کردم به گلیم خاک گرفته، یک نگاه به کف خاکی حیاط.

گفتم: «چه حرفیه …»

خوردم بقیه‌اش را. خوردم نگفتم خانه حرمت دارد. خانه که می‌گویم آن حریم امنی نیست که در سرت شکل می‌گیرد. چند دیوار متقاطع کاهگلی‌ است و یک گلیم چند تکه در میان.

گفت: «کفشاتو درنیار، بیا همینطور.»

خانم خانه بود. خانه که می‌گویم آن حریم امنی نیست که در سرت شکل می‌گیرد. خانم که می‌گویم …

گفت: «کفشاتو درنیار، بیا همینطور.»

گفت جنگ‌زده است به ما، به خانه‌مان، این یکی همان حریم امن بوده که می‌شناسی. جنگ آوارش کرده.

گفت رحم نداشتن لامروت‌ها، به بچه یک‌ساله تجاوز می‌کردند. جانمان را برداشتیم آمدیم.

گفت: «کفشاتو درنیار، بیا همینطور.»

نگفتم خانه حرمت دارد. نگفتم یادش نیوفتد خانه‌ای داشته پیش‌ترها، جنگ آوارش کرده، پناه آورده اینجا، اینجا که حرمت ندارد خانه‌اش …

===========================

دردنامه یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق، تهران، منطقه ۱۸، نوروزآباد، ۱۳۹۶

 

نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.