خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

من براش خیلی غریب بودم

چهره دختر مثل بقیه دخترک های همسن و سالش که دیده بودم نبود، انگار از یک چیزی وحشت داشت و من براش خیلی غریب...

به آتش کدام گناه می سوختند ؟

از کوچه که رد می شدیم برای شناسایی،  در بین درها یک در کاملا توجهم را به خودش جلب کرد. نمیدانم خانه است یا...

زندگی اش مثل علامت آشغال های بازیافتی

به محضی که در  رو باز کرد سریع در رو بست. داشتم تو پیچ و واپیچ سوالای خودم غرق می¬شدم که رفتم سراغ راهنمای آدرس. آقا...

معجزه مادری

معجزه که شاخ و دم ندارد مثلا همین تو هر شب در خرابه ای به دور از آبادی شهر دور سفره ای که پر از خالی است با...

مهاجر

مهاجر سى سال است كه ساكن سرزمين ماست با همسرى ايرانى و دو فرزندش زاده ى اين خاك. ديگر گاه دانستن است. بدانيم سهم مهاجر ،...

ستایش، ۲ ساله، معتاد از بومهن …

فرزانه کجاست؟ چند ماهه دنبالشم ! هر بار اومدم کنار رودخونه نبود رفته ! پس ستایش چی ! ؟ دو سالشه , همه میگن آتیشی که به...

آغوش فقر، درد و اعتیاد

اینجا همان‌جایی است که حتی نمی‌توان در خیال هم یک سرپناه امن یا یک چاردیواری ساده را در آن تصور نمود. دقیقاً همان لحظه که...

روزگار غریبیست

اين روزها يه چيزهايى ميبينم كه در خواب هم با خودم دربارشون حرف میزنم... هم غيرت دیدم... هم بى غيرتى... غيرت را در ضمختى دست پسر بچه...

یا صاحب کل نجوی …

یا صاحب کل نجوی ... این چهار دیوار تمام سهم اوست از روزهای جوانی‌اش. این چهار دیوار و خاموشی ممتد جهانش در کنار مادر و...