خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

شب قدر بیدار ماندن نیست ، بیدار شدن است …

شب قدر بیدار ماندن نیست ، بیدار شدن است... فقط کافیست چشمانمان را باز کنیم و بیدار شویم از خوابی که در آن فرو رفتیم...

می‌خواست وقتی بزرگ شد پلیس شود تا پدرش را دستگیر کند

از اینکه مارا به راحتی به خانه شان راه می دهند تعجب می کنم. با خودم می گویم چیزی برای از دست دادن ندارند....

تا پای جون کنارتم

روز  شنبه بود با دو تا از بچه ها فرشاد و علی رفتیم خونه الله نظر، این کودک از نطفه گری مادرش اعتیاد داشته...

وقتی از فقر حرف می زنیم، …

وقتی از فقر حرف می زنیم، اولین چیزی که به ذهن می یاد، فقر مادیه. یعنی اینکه کسی محتاج نون شبش باشه. شب گرسنه...

بیاییم قدمی برداریم

پدری از سر نداری، فرزندش را کرایه می دهد یا می فروشد مادری از سر فقر و فقط برای سیر کردن شکم کودکش در پیش...

مهمان ناخوانده

وقتي براي شناسايي خانواده نيازمندي رفته بودم موقعي رسيدم كه سفره پهن بود ماهي تابه اي وسط بود پيرزن با دخترش دور سفره بودن خوشحال از اينكه...

دنیایش همین بود

وقتی گفت میلاد برای لیگ برتر انتخاب شده، چشمانش از پشت اشکهایی که نمی توانست جلویشان را بگیرد برق میزد دنیایش همین است : چند متراتاق...

رنج , زبان مشترک آنها !

در خانه را که باز کردیم بوی سیگار می آمد، دو زن، پسرک ۱۲ ساله ای رو به تصویر نا واضح تلویزیون و مردی...

چشم هایش

وجه اشتراک همه خانه‌ها یکی بود، از در حیاط که وارد می‌شدی بوی تعفن تورا پس می‌زد. ابتدا فکر می‌کردم که بو از خانه است...