خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

یک تجربه متفاوت؛ (اولین تجربه شناسایی)

" توی دنیای امروز اینقدر آدمها گرفتار شدن که دیگه نالیدن و شکوه کردن از زندگی و زمانه شده عادت همه " شاید مثل اینکه...

شاهچراغ – بین الحرمین

امروز رفتیم به حوالی شاهچراغ ،خیابان بین الحرمین ... خیابانی که قرار بود روزی شاهچراغ را به برادرش آستانه وصل کند، خیابانی که قرار...

مرا از عادت کردن برهان

نیایش خدایا طاقتم را از من بگیر! تاب‌ام را از من بگیر! تاب تحمل دیدن گرسنگی را از من بگیر. تاب تحمل دیدن دست دراز کردن کودکی به سویم...

سالم بمان

لحظه ورود به خانه و نگریستن به چشمان بی‌قرار پدر و مادری که به انتظار نشسته‌اند که آیا جشن تولد  ۱۶ سالگی فاطمه پیوند...

من زبان تو می‌شوم

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست ... مهم نیست که ترکی بلد نیستم، مهم نیست...

نگران اینده ی نامعلوم

در خانه به کوچه خاکی باز است تا شاید بادی که از کوچه می وزد کمی هوای گرم خانه ی بی کولر و بی...

دستات چی شده؟

-دستات چی شده خاله؟ -نمي‌دونم چند وقته دستم از اينا در مياره. -فقط تو اينجوری شدی؟ -نه دست عبدالرزاق و چند نفر ديگه هم اينجوريی شده. -مگه دستكش...

دستی که نمی‌سوزد…

گویند زمانی پیامبر بر دستان کارگر سالخورده‌ای بوسه زد و وعده داد که آتش دوزخ بر دستان او حرام است، زیرا کار و تلاش سخت...

از زندگیشان چه برمیداری؟

پارسال يكی از همين روزها بود که مسيرم به این سمت افتاد. اولين شب قدر بالای آن بلندی عهد بستم،عهد بستم تا سال بعد...