خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

کودکم، دستانت به مرد میماند!

قد و قامتشان بیشتر از ده دوازده سال را نشان نمي دهد ولی اگر به دستانشان نگاه كني،  در مي يابي این دستان متعلق...

تلنگر!

گاهی اوقات باید به خودمان تلنگری بزنیم و از فردیت و در نهایت خانواده پرستیمان جدا شویم تا بتوانیم ببینیم چه اتفاقی در اطراف...

به کجا سفر برم؟

صلاه ظهر بندر و کوچه های تنگ و غربت زده محله‎ی شهناز سمت نگاهمان را به حیاط فراموش خانه ای میبرد که از در...

از خوشی هامون بپرس

همین عصر بود، سرمو بالا کردمو پله‌های بی‌شماری رو دیدم، راه افتادم، نفس‌هام و پله‌ها با هم انگار پیوند عمیقی داشتند، تند و زیاد،...

گزارش تکراری است

"بچه‌ی ۵ ساله‌ی خانواده از ۴ ماهگی تشنج می‌کند. به دلیل فقر قادر به درمان کودک نیستند ... " این گزارش تکراری نیست؟ دارم گزارش‌های تیم‌های...

کاش می شد کودکی کنی

از در خونه اومدیم بیرون که بریم خونه‌ی بعدی برای شناسایی، تو راه با بچه‌ها بازی می‌کردیم و خیلی‌هاشون می‌گفتن عمو بیاین خونه ما...عمو...

بیا هرطور شده سهم خیابان های این شهر نباشیم

زیبای ناز، رمضان است.بیا تا می‌توانیم روزه‌های تکلیفمان را بی‌سحری بگیریم و دم افطار هم گوش‌هایمان را محکم بگیریم تا صدای اذان، رزقک افطرنایمان...

دستات چی شده؟

-دستات چی شده خاله؟ -نمي‌دونم چند وقته دستم از اينا در مياره. -فقط تو اينجوری شدی؟ -نه دست عبدالرزاق و چند نفر ديگه هم اينجوريی شده. -مگه دستكش...

جهان بهتری برای جهان میسازم

می‌گفت ١٣ سالمه ولی جثه نحيفش طور ديگه‌ای نشون می‌داد.از وقتی وارد گاراژ شديم لبخند از روي لباش محو نمی‌شد. داشتيم با كودكان گاراژ صحبت...