خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

گوهر سلامتی

همسر اولش را از دست داده است و دختری 10 ساله دارد که حاصل ازدواج اولش است. به امید ساختن آینده ای بهتر برای...

به پایان آمد این دفتر —– حکایت همچنان باقی است

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است خُم می اندراین گلخن کماکان بر زمین جاری است به گرد کعبه می گشتیم ما در این شب و...

سهم تو،گشتن میان زباله های شهر خواب زده

نفَسَش به تنگ آمده بود. سرفه‌ها خشمگین تویِ ریه‌هایش خانه کرده بودند. عفونت بدنش را گرفته بود و می‌سوزاند. رضا، کودکی که زباله گردی...

فراموش شده ای

لباس‌های كهنه‌مو می‌پوشم و دوباره راه ميفتيم به فراموش شده ترين زمين دنيا. ميام زمان آباد.... از بين كوچه‌هايی كه پر از پشته‌های زباله‌ی من و...

به کدام دادگاه عدالت باید رفت؟

به كدامين گناه؟ چطور طره پيشانی دختركان معصوم، بازيچه‌ی هوس مردان می‌شود؟ مردان؟ نه! بازیچه‌ی هوس موجوداتی می‌شود كه مهر و حريم انسانی را به...

اینجا که حرمت ندارد خانه‌اش …

گفت: «کفشاتو درنیار، بیا همینطور.» یک نگاه کردم به گلیم خاک گرفته، یک نگاه به کف خاکی حیاط. گفتم: «چه حرفیه ...» خوردم بقیه‌اش را. خوردم نگفتم...

دلش بزرگ بود، خیلی بزرگ. چقدر مرد بود …

رفتیم سمت در. خواب بود. تا صدامونو شنید، فوری بلند شد. با اینکه نمی‌تونست درست بشینه، اما با گشاده‌رویی ازمون استقبال کرد، تا چند...

مادربزرگ مهربون

اغلب ما وقتی می‌خوایم به کسی کمک کنیم اول نگاه می‌کنیم به شرایطمون. اینکه همه چی سرجاشه؟ همه چی خوبه؟ اگه همه چیز خوب...

مهمون سرزده

هوا تاریک شده بود که دیدمش. چادرش تا روی چشماش رو پوشونده بود و دور دهنش رو هم بسته بود. از لابه‌لای زباله‌ها یه چیزایی رو...