خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

این ها فقط از اسب افتاده اند و نه از اصل...

امروز اولین بارم بود که با بچه های گروه برای شناسایی خانواده های نیازمند می رفتیم. اگه بخوام رو راست باشم کمی استرس هم...

باید بودی و نگاه می کردی …

باید بودی! باید بودی و نگاه میکردی به چشم هاشان به بچه ها که ذوق میکردند و مادران که از پس تعریف درد بُغضِ چنگ به گلو می...

یک تجربه متفاوت؛ (اولین تجربه شناسایی)

" توی دنیای امروز اینقدر آدمها گرفتار شدن که دیگه نالیدن و شکوه کردن از زندگی و زمانه شده عادت همه " شاید مثل اینکه...

در گوشه ای از این شهر

در گوشه ای از شهر ... مادری میانسال برای دو کودک خود کار می کند ... مادری رنجور، افتاده ، و مصدوم روزگار ... مادری که جوانی...

گرسنه ام

گرسنه ام آقا ! گرسنه ام خانم! گرسنه ام دنیا ! گرسنه ام ای خاک! گرسنه ام ای آسمان! گرسنه ام ای تقدیر! گرسنه...

بدم آمد …

از شق و رق بودن خودم بدم آمد. از این به ظاهر آپارتمان تمیز و شیک بدم آمد. از اینکه توی زرورق شیک و براق طلایی...

جنوب شهر این روزا …

گاهی وقتا یه سری اتفاقات و لحظه های بد خیلی خوبن. چون باعث میشن حواست بیشتر جمع باشه... امروز وقتی داشتیم میرفتیم شناسایی منطقه ((قوچ...

همت آباد

همت آباد... یا تصویری از بی همتی ما! جایی در حوالی همین شهر. حرف ها دارد هر کدام از این خانه ها قصه ها یی پر از...

عرب آباد یا خراب آباد

داستان‌ زندگی‌شان شاید خیلی با هم فرق نداشته باشد. یک روز که کارد به استخوان خانواده رسیده، بار سفر بسته‌اند؛ شبانه از آن مرز...