خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

باید قدم برداشت، ما همه مسئولیم …

نزدیک مترو صادقیه بودم. تند تند قدم بر میداشتم تا سریع تر خودم را برای بسته بندی مواد غذایی به جمعیت برسانم که نگاهم...

از زمین تا آسمان، از آسمان تا زمین

آسمان همه جا همین آسمان است و زمین همین زمین، اما دنیای آدم های این کره خاکی گاهی به اندازه فاصله از زمین تا...

انگار خیلی دیر رسیده بودیم !

تمام امیدشان را محدود کرده بودند به انرژی های ماورایی ... انگار مطمئن بودند دیگر دست زمینی از پس درمان پسر بزرگشان و خارج کردن...

نجابت و صبر، ارثیه دو فرزند

آنقدر از حرمت جانبازان و خانواده هایشان در بوق و کرنا میکنند که به خواب هم آنچه را اکنون جلوی چشمانمان است، نمی‌بینی. این...

حاشیه در حاشیه

انگار همیشه هر حاشیه ای، حاشیه ای دارد. برو به حاشیه ترین منطقه، محروم ترین آن و ... . بعد بگرد دنبال حاشیه درون...

اینجا زن ها مردانه ایستاده اند …

اینجا، توی این کوچه های غربت، عشق نام دیگر خداوند می‌شود ... وقتی که بانوی خانواده با ذره ذره سوزن زدن ستاره بر گیسوان...

در راهیم و خدا می داند چه در انتظار ماست

در راهیم و خدا میداند چه در انتظار ماست... بعد از ساعتی رفتن میرسیم. وارد میشویم، به آخرین خانه انسان بر روی زمین، به جایی...

نه؛ ولشون کن …

به خانه خراب اشاره کردم، گفتم بریم اون خونه رو هم ببینیم، گفت نه ولشون کن افغانی اند ... . ================= نوشته یک کوچه گرد عاشق...