خانه خاطرات

خاطرات

دل نوشته ها و دردنامه های تیم شناسایی کوچه گردان عاشق

کمی فکر کنیم …

چه كسى از شهرش به شهرى مهاجرت مى كند اما طى پنج سال هيچ گاه پول جا به جايى چند تكه اثاثه اش را...

فقر، غفلت، مسئولیت !!!!

امروز از فقر رنج نمیبریم ... رنج از غفلت ماست ... ازبار بدبینی هایی که گوشه گوشه ی ذهنمان انباشته شده است ... از...

در خانه را باز گذاشتی ، بال هایت آتش گرفت …

ميخواهم هندو شوم، به تناسخش ايمان بياورم، ميخواهم باور كنم جهان های موازی حتما وجود دارند ! وقتي به خانه ی تو می آيم...

در راهیم و خدا می داند چه در انتظار ماست

در راهیم و خدا میداند چه در انتظار ماست... بعد از ساعتی رفتن میرسیم. وارد میشویم، به آخرین خانه انسان بر روی زمین، به جایی...

نه؛ ولشون کن …

به خانه خراب اشاره کردم، گفتم بریم اون خونه رو هم ببینیم، گفت نه ولشون کن افغانی اند ... . ================= نوشته یک کوچه گرد عاشق...

بیست سال پیش

بیست سال پیش پیرزن نبود، زنی بوده در اوج زیبایی. بیست سال پیش همسرش گذاشت و رفت، بیست سال پیش خودش مردانه ایستاد به...

دماوند در دلت آتشفشانی نهفته است

نفسش کم آورده در این هوای دودآلود تهران,به دماوند رفته است. در که باز می‌شود، حجم بزرگ درد انگار توی صورتت می پاشد.فکر کن...

کدام قصه دلشان را گویمت

كدام قصه دل شان را گويمت از فقر يا گرسنگي تنگدستي مادر يا بي پدري كودكاني كه عجيب زندگي ميكنند و بر پلك هاي معصومشان غم لبخند ميزند كودكاني كه...