امشب هم صحبتی با سحر و مادرش روزی ما شد …

سحر و خانواده ای بی انگیزه؛خانه ایی بی عشق ؛خانه اي که تنها امید سبزش ؛تیغهای روییده حیاط بود !که آن هم گویی هرس شده! ؛خانه ایی که مردم شهر باهر انگشتی نشانش می...

یکی از داستان های کوتاهِ دنیا (قسمت چهارم)

کیسه ها را به دوش میکشند و در سیاهی شب گم می شوند تا صبح خانواده ای را به لبخند گره بزنند ... ====================== نوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق ، ایلام  20/3/95

یکی از داستان های کوتاهِ دنیا (قسمت سوم)

قسم به شیشه ی شربتی که درد یخچال خالی را درمان نکرد... و قرصی که مسکن نبود ... این درد را چاره باید ... ========================= نوشته یکی از اعضا تیم شناسایی کوچه گردان عاشق ، ایلام  20/3/95

یکی از داستان های کوتاهِ دنیا (قسمت دوم)

ظرف هایی که این حجم از فقر و نداری از ظرفیتشان خارج است ... و مادرانی که در قابلمه های خالی  درد طبخ می کنند و کودکانی که غم می نوشند ... کاسه ی صبر کاسه...

من کجای این جهانم

تو، وسط قایم باشک های کودکی ات من، لابلای شرمندگی های نبودنم هر دو گمیم و از خود بیرون من چشم هایم پر از بغض دهانم پر از اشک  !!! تو چشم هایت پر از خنده لبهایت پر از امید  !!! خدا را...

باید به خانه های گم شده ی شهر برویم

باید برداریم باید این کیسه های جا مانده ی علی (ع) را از زمین برداریم باید به خانه های گم شده ی شهر برویم به کوچه های ... به دل هایی که هنوز کورسویی از امید درونشان باقیست باید...

یکی از داستان های کوتاهِ دنیا (قسمت اول)

لباس های مندرس بچه ها، غم نان و ناهار فردا ... لباس ها را که چنگ میزنی سوال های بی جوابت را مرور میکنی تنها به این گناه که مادری ... ===================== نوشته یکی از اعضا تیم...

سخته زن باشی تو این محله

سخته مادر سه تا پسر قد و نیم قد باشی درحالیکه حتی نمی تونی از پس خرج مدرسه اشون بربیای و سخت تر می شه وقتی که مردت، سایه سرت در پی یک خطا، محبوس...

گالری – شناسایی کوچه گردان عاشق ۱۳۹۵ – کرمان – رمشک و زه کلوت

برای مشاهده بهتر ، بروی عکس مورد نظر کلیک نمایید.