عباس

غروب یکی از روزهای سرد آذر ١٣٨۴، غروب غمناک یک زندگی بود و حبس و انتظاری ۱۳ ساله برای تعیین سرنوشت یک زندگیِ دیگر.
عباس ۱۷ سال بیشتر نداشت، در حال و هوای نوجوانی از مدرسه به سمت خانه حرکت می‌کرد که فریادهایی به گوشش می رسد. به سمت خانه می‌رود و در لحظه‌ای متوجه می‌شود نزاعی بین خانواده‌اش و همسایه‌شان در گرفته.
اما این نزاع بر سر چیست: “چاله آبی جلوی درب حیاط خانه خانواده عباس وجود داشت و در آن آب جمع میشده و زمانی که گوسفندانِ عباس به داخل حیاط می رفتند، باعث گِل شدن حیاط میشدند. خانواده عباس چاله و جلوی حیاط را آسفالت میکنند تا از گِل شدن حیاط جلوگیری کنند که همسایه شاکی میشود و می گوید این آسفالت باعث شیبدار شدن کوچه شده و آب را به حیاط ما سرازیر میکند.”
عباس می بیند که همسایه به همراه تعداد زیادی از اقوامش به خانه‌شان ریخته و در نبود پدر، با خواهر و مادرش دعوا می‌کنند. دیگ احساسات ناپخته و خامش به جوش آمده و به خیال خود برای دفاع از خانواده اش در برابر خیل افراد حاضر، چاقوی کوچکی از جیب برمیدارد و وارد معرکه می‌شود. یکی از همسایه ها، مردی میانسال، به قصد میانجیگری پیشقدم می‌شود. در ازدحام و شلوغی دعوا کسی متوجه کسی نبود… عباس دیر به خودش می‌آید؛ وقتی زمان از دست رفته، تیغه چاقویش سرخ شده و همسایه‌ میانجی، غرق در خون نقش بر زمین شده بود.
عباس که حالا دهه سوم عمرش رو به پایان است، هنوز دارد تاوان می‌دهد؛ تاوان عکس العمل نابخردانه و عصبیِ ۱۳ سال پیش خود را …
حالا خانواده محترم اولیای دم راضی به اعلام رضایت شده و ۳۳۰ میلیون تومان به عنوان وجه المصالحه تعیین نموده و البته تأکید کرده‌اند اگر مبلغ تا اربعین تأمین نشود، مجددا درخواست قصاص خواهند داد. خانواده عباس، دار و ندار خود را فروخته و ١٠٠ میلیون تومان فراهم کرده‌اند و اینک برای تأمین مابقی مبلغ (۲۳۰ میلیون تومان) به دستان پر مهری نیاز است که دست به دست هم دهند و زیباترین سرانجام را برای این ماجرای تلخ رقم بزنند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.