میثم

هفده سالش بود. دو سالی می‌شد که میثم برای کمک کردن به پدرش در تأمین مخارج زندگی، ترک تحصیل کرده بود. غروب یکی از روزهای خرداد ۹۲، وقتی خسته از سر کار به خانه بازگشته و جلوی تلویزیون دراز کشیده و به خواب رفته بود، موبایلش زنگ می‌خورد و یکی از دوستانش او را دعوت می‌کند با هم به پارک بروند. در پارک نشسته بودند که پسردایی‌اش زنگ می‌زند و می‌گوید بیا فلان جا کارت دارم. میثم و دوستش می‌روند و می‌بینند دعوای مختصری شده بر سر “چشم تو چشم شدن” (یا اصطلاحا “نگاه بازی” که متاسفانه از علل رایج دعواها و جدلهای کودکانه‌ای است که گاه منجر به فاجعه می‌شود). دوستِ پسرداییِ میثم با برادر امیر (مقتول) چشم تو چشم شده و دعوای مختصری برپا شده بود…؛ ماجرا در یک خط همین بوده!
میثم برای ختم دعوا پیش قدم می‌شود و حتی آشتی نزدیک بوده، که ناگهان چند نفر به هواداری دو سویِ دعوا  از راه می‌رسند و آتش درگیری مجددا شعله ور می‌شود. افراد تازه از راه رسیده بی خبر از نقش میثم، بر سر او نیز می‌ریزند. رهگذران تجمع می‌کنند و هیچکس اقدامی برای جدا کردنشان انجام نمی‌دهد.
یکی از دوستان میثم به خیال خودش برای آن که به میثم کمکی کرده باشد، چاقوی جیبی‌اش را به سمت میثم می‌اندازد. میثم چاقو را به دست می‌گیرد. در آن لحظه شوم، دعوا رخصت فکر کردن صحیح را از او و همه گرفته بود و هنگامی که امیر به سویش می‌دود، در کسری از ثانیه، از ترس، چاقو را به طرف گردن امیر می‌گیرد… خون شتک می‌زند و میثم با دیدن خون، وحشتزده فرار می‌کند.
اقدام دیرهنگام اورژانس و بیمارستان هم مزید بر علت شده و متاسفانه امیر از دنیا می‌رود و خانواده عزیزش داغدار فرزند نوجوان خود می‌شوند.
والدین میثم هر چه داشته‌اند، فروخته‌اند تا مبلغ وجه المصالحه تعیین شده برای تنها پسرشان را – که حالا از عمل نابخردانه خود، سخت پشیمان و نادم است –  فراهم کنند و حالا تأمینِ ۳۰۰ میلیون تومانِ باقی مانده، همت و یاری همه مردم نیکوکار را می‌طلبد.

مبلغ لازم برای تامین وجه المصالحه برای کسب رضایت اولیای دم و بخشش به همت شما عزیزان تامین شد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.