میلاد ع. از کرمانشاه

میلاد نوجوانی آرام و درس‌خوان بود و میانه‌ای با شرارت و دعوا نداشت. یک برادر و یک خواهر کوچک دارد و پدرش مسافرکش بوده. روزی یکی از دوستانش زنگ می‌زند و می‌گوید با یک نفر حرفم شده با او قرار گذاشته‌ام برای دعوا. با من بیا، که اگر دعوا بالا گرفت، وسط باشی و نگذاری […]

احمد ص.

سخن از احمد است، نوجوانی که تحت تأثیر شرایط نامساعدِ محیطی و خشونتی که تمام محله‌اش را آکنده بود، در نزاعی کودکانه بر سر هیچ و پوچ، مرتکب قتل شد و ۱۵ ساله بود که پا به زندان گذاشت و مدتی بعد به قصاص محکوم شد. و امروز سخن از مادری است که برای نجات […]

بابک پ.

بابک.پ فرزند دوم خانواده‌ای خوزستانی که کمک حال پدر و مادرش در شرایط سخت زندگی بود. درس خواندن را دوست داشت و در دبیرستان فنی حرفه‌ای در رشته معماری تحصیل می‌کرد. آن زمان پدرش به عنوانِ کارگر کارخانه کاغذسازی، به سختی برای امرار معاش خانواده‌اش در تلاش بود. تیرماه سال ۱۳۸۹، ماه و سالی بدشگون […]

میلاد ع.

میلاد ع.، فرزند اول خانواده که پدر و مادرش با اختلاف سنی بسیار ازدواج کردند و مادرش از خانواده‌ای فقیر و پدرش کارگر ساختمان بود. میلاد در ۷ سالگی، پدر را در سانحه تصادف از دست می‌دهد، برادرش در آن زمان ۵ ساله و خواهرش چند ماهه بوده‌اند. به ناچار مادر، سرپرست خانه می‌شود و […]

علی د.

علی د. فقط ۱۷ سال داشت، پدر و مادرش از هم جدا شده بودند. کابوس تمام سالهای کودکی و نوجوانی اش از شروع همین جدایی شکل گرفته بود و او را آزار میداد. بهار ۱۳۹۳، روز قبل از حادثه، پدر علی به همراه خانواده خویش در خیابان با مقتول روبرو می شوند. آتش اختلافی که […]

ابوالفضل

ابوالفضل ۱۷ سالش بود. به سختی توانسته بود پایه دوم دبستانش را به اتمام برساند و سال‌ها بود برای کمک به پدر چوپانی می‌کرد. همراه همیشگیش در چرا بردن گوسفندان، مسعود (مستعار) چوپان روستای نزدیکشان بود. گاهی که دیروقت برمی‌گشتند مسعود هم در خانه آنها شب را به صبح می‌رساند. یک روز که مثل همیشه […]

جواد

جواد فقط پانزده سالش بود. هم درس میخواند و هم برای تامین مخارج زندگی پا به پای پدرش کار میکرد. جواد یک روز متوجه میشود که خواهرش با پسری ربطه دارد و از قضا آن پسر از دوستان خانوادگی آنها بوده است. پس از اطلاع از جریان رابطه، جواد دایی خود را در جریان می‌گذارد […]

عباس

غروب یکی از روزهای سرد آذر ١٣٨۴، غروب غمناک یک زندگی بود و حبس و انتظاری ۱۳ ساله برای تعیین سرنوشت یک زندگیِ دیگر. عباس ۱۷ سال بیش‌تر نداشت، در حال و هوای نوجوانی از مدرسه به سمت خانه حرکت می‌کرد که فریادهایی به گوشش می رسد. به سمت خانه می‌رود و در لحظه‌ای متوجه […]

میثم

هفده سالش بود. دو سالی می‌شد که میثم برای کمک کردن به پدرش در تأمین مخارج زندگی، ترک تحصیل کرده بود. غروب یکی از روزهای خرداد ۹۲، وقتی خسته از سر کار به خانه بازگشته و جلوی تلویزیون دراز کشیده و به خواب رفته بود، موبایلش زنگ می‌خورد و یکی از دوستانش او را دعوت […]

علیرضا پ.

۴ نفر از دوستان “علیرضا پ.” دست او چاقویی دادند و به او گفتند اگر دعوا شد ازش استفاده کن. همه این بچه ها متولد ۷۵ و ۷۶ بودند، یعنی آن زمان همسن بچه‌های دوم و سوم دبیرستان بودند. دوستان علیرضا سوار ماشین شده و در شهر حرکت می‌کنند. بر سر یک گذر با گروهی […]