در کرمانشاه چه میگذرد؟

امشب خاله خانه رو پر دود کرده بود. مثل هر شب منو فرستاد که برای مصرف صبحش مواد بخرم. دیگه طاقت تحمل این وضعیتو نداشتم. ازخانه بیرون زدم به سمت خانه عمه. اونو زینب دنبالم آمدن. خاله میگه منو دوست داره نمیگذاره از پیشش برم. میگه برو گدایی که پول موادمو تامین کنی. میگه تو نباشی کی بره از ساقی محله مواد برام بگیره!!!
دنبالم آمدن منم مجبور شدم تو کوچه ها خودمو گم و گور کنم. تا ساعت دو دم خانه عمه نگهبانی میدادن که اگه برم منو با خودشان برگردانن…
الان ساعت سه نصف شبه و من کنار این بچه گربه ملوس گوشه سطل بزرگ زباله از ترس و سرما دارم به خودم میلرزم.
امضا: ساحل

ساعت سه صبح ۹۷/۲/۲۷

#جعفر_آباد_خیابان_کاشانی

🆔

۰ پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *