گزارش سمینار
دسامبر 14, 2016
خود جهنم!
ژانویه 6, 2019

حدود دو سال پیش بود. در یکی از خانه‌های ایرانی جمعیت امام علی مسئول ورزش بودم. برای هر رده‌ی سنی از پسران و دختران سعی کردیم تا یک برنامه‌ی ورزشی در نظر بگیریم. برای دختران سیزده تا پانزده ساله، برنامه‌ی آموزش شنا تدارک دیده شد که همراه با یک سرپرست خانم، هفته‌ای یک جلسه برای آموزش می‌رفتند. دختران پنج نفر بودند. لاله یکی از آنها بود که خانه‌شان دیوار به دیوار خانه علم بود. سیزده سال داشت. برنامه‌ی شنا را منظم می‌آمد. خیلی خوشحال بود که در میان سختی‌های زندگی در محله‌ای با حداقل امکانات و کار در کوچه و خیابان می‌تواند هفته‌ای یک بار به استخر برود و تفریحی داشته باشد. شور شادی در چشمانش هویدا بود.

چند هفته گذشت. لاله که کلاس‌ها را منظم می‌آمد به یکباره تبدیل به غایب ثابت برنامه‌ی شنا شد. وقتی سراغش را از بچه ها گرفتم گفتند: «از خانه فرار کرده.» دلیلش را پرسیدم. گفتند پدرش می‌خواسته او را وادار به ازدواج کند. دخترک اما نمی‌خواست در آن سن ازدواج کند. کش و قوس‌ها ادامه می‌یابد. وقتی لاله می‌بیند کاری از دستش ساخته نیست از خانه فرار می‌کند. حالا به این فکر می‌کنم که «لاله کجاست؟». هزاران لاله‌ی پژمرده‌ی این سرزمین کجایند و چه سرنوشت شومی انتظارشان را می‌کشد؟

ازدواج کودکان منجر به ایجاد کودک بیوه‌ها، کودکان مطلقه، عدم توانایی در مدیریت مسایل زندگی و بالتبع آن بروز خشونت خانگی به علت عدم وجود بلوغ فکری و بسیاری معضلات دیگر می‌شود. از هر سو به این پدیده می‌نگریم جز ضرر و زیان برای کودکان و نوجوانان حاشیه‌نشین که اصلی‌ترین قربانیان این پدیده‌ی شوم هستند و ایجاد بار اقتصادی و تشدید معضلات اجتماعی برای جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم ندارد. تهمت‌زنندگان از منطق کردن ناتوان آمده‌اند و به اتهام‌زنی روی آورده‌اند که گویا آخرین سلاح ایشان است. مساله در اینجا به هیچ وجه افزایش سن ازدواج نیست؛ بلکه جلوگیری از ازدواجکودکان و نوجوانان کم سن و سال است. باید پرسید که این افراد از گسترش فقر در جامعه که یکی از علل تشدید آن ازدواجکودکان است چه سودی می‌برند که اینگونه بر دلسوزانی که برای رفع آن و زدودن آثارش می‌کوشند تهمت‌های گونه‌گون می‌زنند؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *