پیچیدگی های تحصیل کودکان و نوجوانان در مناطق حاشیه نشین

ازدواج کودک؛ جلوگیری از ثبت یا پیشگیری از وقوع؟
ژانویه 6, 2019
علل ازدواج کودکان در ایران
ژانویه 6, 2019

دو سال پیش بود که یکی از نوجوانان یکی از محلات حاشیه نشین تهران را که دو سه سالی می شد ترک تحصیل کرده و به کار مشغول بود در مدرسه ثبت نام کردم. پسرک یک سال از مرگ مادرش می گذشت. با پدر، نامادری و سه فرزند کوچکتر از خودش در یک خانه زندگی می کرد. سال اول می گذشت و او از کتک های گاه و بیگاه پدرش به بهانه های مختلف شکایت می کرد. با صحبت های رودررو و تلفنی سعی در بهبود رابطه پدر و پسر داشتم. سال تحصیلی می رفت که به سلامت تمام شود اما در روز آخرین امتحان خردادماه، پدرش نیز در یک حادثه جان داد. در فاصله حدودا یک ساله، هم پدرش و هم مادرش را از دست داد و برای زندگی راهی خانه برادر بزرگترش شد. برادری که تنها ۲۳ سال داشت، دارای زن و یک بچه بود و از پس مخارج خودش هم برنمی آمد. حالا خرج تحصیل برادر کوچکتر و همینطور خرج زندگی او، برایش غوز بالای غوز بود.

به هر ترتیبی بود سال دوم هم با قبولی او به پایان رسید. سالی که با غرزدن های مداوم مدیر و ناظم مدرسه همراه بود که از بی نظمی و شیطنت های او شکایت می کردند. پسرک اما تنها بود و در نبود هیچ حامی قرص و محکم، کجدار و مریز درسش را می خواند و قبول خرداد شد. اما عدم وجود الگوهای مناسب در این محلات، او را به سمت و سوی خوبی نمی کشاند. در یک تصادف در تابستان گذشته، ضربات سختی به دست، پا و سرش وارد آمد اما با شانس زیاد، از اتفاق ناگوار بزرگتر گریخت. دستش همچنان در گچ است. برادرش که اوضاع مساعدی ندارد از او خواست مدرسه نرود و سر کار برگردد. پس از صحبت با برادر بزرگتر و تهیه روپوش مدرسه که توانایی تهیه آن را نداشت و مدیر مدرسه به همین دلیل از حضورش در مدرسه ممانعت می کرد، دوباره به مدرسه بازگردانده شد؛ اما بگومگوی او با نامادری اش که او را برای حضور منظم تر در مدرسه ترغیب می کرد دوباره او را از مدرسه دور کرد.

اگرچه این مورد، یک مورد نسبتا حاد با مجموعه ای از مسایل و مشکلات در یک بازه زمانی دوساله است اما می توان مشکلاتش را نماینده ی مجموعه ی مسائلی دانست که راه را برای تحصیل یک کودک یا نوجوان در این محلات با پیچیدگی های فراوان همراه می کند. پیچیدگی هایی که تنها یکی از آنها در نبود هیچ فرد حامی، می تواند منجر به ترک مدرسه و آینده ای متفاوت برای او شود. فوت پدر یا مادر یا هر دو و نداشتن حامی مالی و معنوی، مشکلات فرهنگی فراوان و عدم توانایی در برقراری ارتباط صحیح با کودکان و نوجوانان توسط والدین (که البته مشکلات مالی و اثرات روانی ناشی از آن در این مساله بی تاثیر نیست)، عدم وجود برادر، خواهر یا اقوامی که نقش حامی را برای او ایفا کنند، بیماری پدر یا مادر و مخارج سنگین مربوط به آن، عدم وجود الگوهای مناسب اخلاقی و رفتاری در محیط زندگی یا در بین اعضای فامیل، ازدواج زودهنگام پسران و دختران متاثر از سنت های نادرست، وارد شدن به محیط کار در سنین پایین، برخورد سخت و خشن برخی مسئولین مدارس برای مسائل پیش پا افتاده همچون نداشتن روپوش مخصوص، عدم نظارت مراکز آموزش و پرورش بر عملکرد مسئولین مدارس، عدم وجود ساختار حمایتی برای کودکان و نوجوانان با شرایط خاص خانوادگی و مالی در سیستم آموزش و پرورش، از بین رفتن روحیه ی کمک در جهت ساختن آینده ای بهتر برای این افراد و رها ساختن آنها از آینده ای پرخطر توسط همه دست اندرکاران امر، همه و همه مجموعه عواملی هستند که یک کودک یا نوجوان را در محلات حاشیه نشین از مدرسه و محیط آموزش دور می کند. هر چه از مدرسه دورتر می شوند، به محیط های خشن تر کار و بالطبع آن راه های خلاف نزدیکتر می گردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *